فرحة الغری ت علامه مجلسی - سید بن طاووس - الصفحة ١٩٠ - تعليقات
اللفظة (٧٥): عبارت.
مزّق (١٦٥): دريد.
يعزّ علىّ (١٧١): بر من دشوار است.
أستودعك (١٧١): تو را وداع مىكنم.
المكارية (١٧١): مكاريان.
ردّ روعى و سكن ما عندى (١٧٧): خوفم زايل شد و خوب به حال خود آمدم.
بضاعة (١٧٧): مايهاى.
ذو صلاح (١٧٧): صالح.
على جارى العادة (١٧٧): بهطور متعارف.
وليّك (١٧٨): از شيعيان و دوستان شما.
دعونا (١٧٨): طلبيديم.
وقع على وجهه يبكى (١٧٨): بر خاك افتاد و گريست.
حبّا و كرامة (١٧٨ و ١٧٩): منّت به جان مىدارم.
أصبح فاشتغل (١٧٩): صبح كه شد، آمد و مشغول ... شد.
معجلا (١٧٩): زود.
عجلا (١٧٩): زود.
ركن (٦٣): ميل به زمين كرد.
مررنا به (٦٨): آن حضرت را ... گذرانيديم.
شفير الجرف (٦٨): كنار رودى كه محلّ مرور سيلاب است.
الخلال (٦٩): سركهفروش.
طابع (٧٩): مهر.
أصبحت فأخبرت ... (١٧٥): چون صبح شد ... خبر كردم.
ضجر (١٧٥): بسيار غمگين و دلتنگ شد.