الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٤٥٨ - حرف ياء
آنان از منند.[١]
سيصد و يكم: و در همان كتاب از يحيى بن نعمان حديث كند كه گفت: در خدمت حسين بن على ٧ بودم ناگاه مردى از عرب كه سر و رويش بسته بود و رنگ گندم گون تندى داشت بر او وارد شد و سلام كرد حضرت جوابش را داد، عرض كرد: اى فرزند رسول خدا سؤالى است؟ فرمود:
بيان كن، عرض كرد: ميان ايمان و يقين چه مقدار فاصله است؟ فرمود: چهار انگشت. عرض كرد:
چطور؟ فرمود: ايمان چيزى است كه ما بشنويم و يقين چيزى است كه ببينيم، و ميان گوش و چشم چهار انگشت است. عرض كرد: ميان آسمان و زمين چه مقدار فاصله است؟ فرمود: يك دعاى مستجاب (و پذيرفته شده) عرض كرد: ميان مشرق و مغرب چقدر است؟ فرمود: گردش يك روز خورشيد. عرض كرد: بىنيازى انسان به چيست؟ فرمود: بىنيازى او از مردم. عرض كرد:
زشتترين چيزها كدام است؟ فرمود: فسق (و نافرمانى خداوند) در پيرمرد زشت است، و
[١] كفاية الأثر: ١٤١.