الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٤٠٧ - حرف ميم
كنى، اى امير مؤمنان خدايت از اسلام بهترين پاداشها را عنايت فرمايد، كه (آنچه لازم بود) ادا فرموده و رساندى و اندرز دادى، سپس سوار شده على ٧ نيز سوار بر مركب خود شد، عمار به ميدان جنگ آمد و شربتى آب طلبيد، بدو گفتند: آب نداريم، مردى از انصار برخاست و شربتى شير به وى داد، آن را نوشيد و گفت: اين چنين رسول خدا با من عهده فرموده كه آخرين بهرهات از دنيا شربت شيرى است، سپس بر لشكر (معاويه) حمله كرد؛ و هيجده نفر را كشت، پس دو تن از اهل شام به سويش آمدند و با نيزه او را از پاى درآوردند و او شهيد شد، خدايش رحمت كند.
همين كه شب شد امير مؤمنان ٧ در ميان كشتگان گردش مىكرد عمار را ديد كه در ميان كشتگان افتاده، پس سرش را (برداشته) بر زانو نهاد و گريست و اين اشعار (كه ترجمهاش چنين است) انشاد فرمود:
١- هان اى مرگى كه رهايم نكنى (و عاقبت به سراغ من آيى) مرا آسوده كن تو كه هر دوستى (داشتم) از ميان برداشتى.
٢- مىبينم تو به آنان كه من دوستشان دارم بينايى، گويا با راهنمايى به سوى آنان مىروى (و آنان را از پا درآورى).[١]
[١] كفاية الأثر: ١٢٠.