الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٤١٧ - حرف ميم
صادق ٧ بودم پيرمردى خميده كه تكيه بر عصا كرده بود بر او وارد شد و سلام كرد. آن حضرت جوابش را داد سپس عرض كرد: اى فرزند رسول خدا دستت را بده ببوسم، حضرت دستش را داد، پيرمرد بوسيد و گريست. حضرت فرمود: اى پيرمرد سبب گريهات چيست؟ عرض كرد:
قربانت گردم، صد سال است انتظار قائم شما را دارم و هميشه مىگويم اين ماه و اين سال (مىآيد) و اكنون عمرم سپرى شده و پوستم خشكيده و استخوانم باريك و عمرم به آخر رسيده و آنچه مىخواهم (كه موجب مسرّت من باشد) در شما نمىبينم، (آنچه تاكنون) در شما (ديده) و مىبينم هميشه از شما كشته و فرارى هستند، و در مقابل دشمنانتان زمام امور را در دست دارند و با وسائلى كه در اختيار دارند هر چه مىخواهند مىكنند پس چطور (اشك نريزم و) گريه نكنم؟ پس اشك آن حضرت نيز جارى گرديد سپس فرمود: اى پيرمرد اگر زنده بمانى تا قائم ما را ببينى با ما در درجات اعلى خواهى بود، و اگر مرگت فرا رسد روز قيامت با ثقل حضرت محمد صلّى اللَّه عليه و اله كه ما هستيم خواهى بود؛ زيرا آن حضرت صلّى اللَّه عليه و اله فرمود: من در ميان شما دو ثقل و دو چيز سنگين مىگذارم به آنان چنگ زنيد تا هرگز گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من اهل بيتم.