الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٨٦ - حرف كاف
وارد شدم بر آقايم حضرت محمد بن على باقر و عرض كردم: اى فرزند رسول خدا من در باره شما اشعارى گفتهام آيا اجازه مىفرمايى آنها را انشاد كنم (و در محضر شما بخوانم؟) فرمود: اكنون ايام البيض است (و خواندن شعر مناسب نيست) عرض كردم: اين اشعار در باره شما بالخصوص است؟ فرمود: بخوان پس شروع كردم و گفتم:
١- روزگار مرا خندان كرد و گرياند. و روزگار زيروروها و رنگهايى دارد ٢- براى نه تن كه در كربلا غافلگير شدند. و همگى در كفنهاى خود آرميدند پس حضرت باقر گريان شد و حضرت صادق نيز گريست، و شنيدم كه زنى نيز پشت پرده گريه مىكند، همين كه به اين شعر رسيدم:
١- و شش تن كه كسى با آنها (در فضيلت) مقايسه نشود فرزندان عقيل بهترين سواران ٢- سپس على آقاى ايشان كه نامبردنشان غصههاى مرا زنده كرده حضرت فرمود: نيست كسى كه ياد ما كند يا نزدش ما را ياد كنند و از چشمانش مانند بال مگسى