الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٣٨ - حرف عين
هندى است) و صنوبر و عرعر در آن بسيار باشد، و قصرهاى محكم در آن بنا شود، و سلاطين بنى شيبان كه (گويند مراد آن حضرت بنى العباس است و) بيست و چهار نفرند و مطابق با عدد سال ملك است، در آنجا حكومت كنند (مترجم گويد: مراد از كلام آن بزرگوار كه فرمايد: مطابق با عدد سال ملك است، معلوم نشد و در حاشيه بحار و كتاب كفاية النصوص نيز كه خطبه را نقل كردهاند استظهار كردهاند كه به جاى «ملك» لفظ «كديد» باشد و مجلسى عليه الرحمه احتمالاتى داده است كه هيچ يك از آن احتمالات اجمال عبارت حديث را برطرف نمىكند و اللَّه اعلم)
در ميان ايشان سفاح و مقلاص (كه گويند نام منصور دوانيقى است) و جموح (كه در لغت به معناى اسب چموش آمده و گويند مراد مهدى عباسى است) و خدوع (كه به معناى كثير الخدعه و كسى كه بسيار نيرنگ زند آمده و گويند مراد هادى عباسى است) و مظفر (يعنى كسى كه بر عالم ظفر يافته و گويند مراد هارون الرشيد است كه به قول سيوطى كه در تاريخ الخلفاء گويد: هارون امير همه خلفا و بزرگترين ملوك دنيا بود در زمان خود، زيرا تمام سلاطين به او باج و خراج مىدادند) و مؤنث (كه گويند مراد امين است) و نظّار (يعنى اهل نظر و گويند مراد مأمون است) و كبش (كه به معناى گوسفند است و گويند مراد معتصم عباسى است) و متهوّر (يعنى بىباك كه گويند مراد واثق باللَّه است كه او در امر شرب خمر و ساير معاصى و هم چنين در خوراك بىباك بوده است) و عثّار (يعنى كسى كه لغزشش زياد است و گويند مراد متوكل است) و مضطلم (كه محتمل است «مظلم» بظاء معجمة باشد و از باب افتعال از «ظلم» باشد) و مستصعب (يعنى كسى كه كار بر او دشوار است و گويند مراد المعتز باللَّه است) و علّام (كه به معنى علامه و كسى كه داراى علم بسيار است و گويند مراد الناصر لدين اللَّه است) و رهبانىّ (يعنى كسى كه منسوب به رهبانان و پارسايان است و گويند مراد عمر بن عبد العزيز است كه چون پارسايان زندگى مىكرد، و در بعضى روايات «و الرهبان» بدون ياء نسبت نقل شده) و خليع (يعنى كسى كه از خلافت خلع گشته و گويند شايد مراد مستعين باللَّه باشد كه از خلافت خلعش كردند) و سيّار