الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٩٦ - حرف صاد
باش! مولاى تو همان است كه او بر حق است، از من مىترسى؟ من نيز بر آيين تو هستم. گفتم:
سپاس خداى را. گفت: ميل دارى او را ديدار كنى؟ گفتم: آرى. گفت: بنشين تا پستچى از نزدش بيرون رود. گويد: نشستم و چون او رفت به غلامش گفت: دست صقر را بگير و او را بدان سرايى كه در آن علوى زندانى است ببر و آنها را تنها بگذار. گويد: پس مرا وارد آن سرا كرده به خانهاى اشاره كرد، وارد شدم ديدم آن بزرگوار روى حصيرى نشسته و در برابر او گورى كنده شده است. گويد: بر آن حضرت سلام كردم جواب مرا داد و به من دستور جلوس فرمود، سپس فرمود: اى صقر! چه چيز تو را بدين جا آورد؟ عرض كردم: اى آقاى من! آمدم تا جوياى حال شما شوم، سپس بدان گور كنده شده نگاه كردم و گريستم. حضرت به من نگاه كرد و فرمود: اى صقر غمگين مباش هرگز به ما بدى نتوانند نمود. گفتم سپاس خداى را، سپس عرض كردم: اى آقاى من حديثى از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و اله روايت شده كه معنى آن را نمىدانم. فرمود: كدام است؟ عرض كردم: اين كه فرموده: «با روزها دشمنى نكنيد پس با شما دشمنى خواهند كرد» معنايش چيست؟ فرمود: آرى، روزها ما هستيم