الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٩٥ - حرف صاد
آن دو راوى صالح بن عقبه است و بعيد نيست كه صالح نيز كه در كتاب غيبت به طور اطلاق نقل شده همان صالح بن عقبه باشد.
دويست و يكم: صدوق در كتاب معانى الاخبار از صقر بن ابى دلف حديث كند كه گفت: چون متوكل آقاى ما حضرت هادى را به سامرا برد من آمدم كه از حال آن سرور جويا شوم. گويد:
رزاقى كه دربان متوكل بود مرا ديد به من اشاره كرد كه نزدش بروم؛ پس بر وى وارد شدم، به من گفت: اى صقر! كارت در اينجا چيست؟ گفتم: اى استاد! كار خيرى است (و چيز مهمى نيست) به من گفت: بنشين، افكار زيادى از چهار طرف مرا فرا گرفت و به خود گفتم بىجهت بدين جا آمدم، تا اين كه مردم از نزدش پراكنده شدند سپس به من گفت: كارت چيست؟ و براى چه بدين جا آمدهاى؟ گفتم: كار مختصرى داشتم (و مهم نبود) گفت: شايد آمدهاى تا از حال آقا و مولايت جويا شوى؟ گفتم: مولاى من كيست؟ مولاى من امير المؤمنين (متوكل) است، گفت: خاموش