الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٤١ - حرف همزه
هشتاد و يكم: كلينى در كتاب كافى از ابى هاشم داود بن قاسم از حضرت جواد الائمه ٧ حديث كند كه فرمود: امير المؤمنين ٧ در حالى كه حسن بن على ٧ همراه وى بود و به دست سلمان تكيه كرده بود روى آورد و وارد مسجد الحرام شد و نشست، در اين هنگام مردى خوش هيئت با لباسى نيكو جلو آمده بر امير المؤمنين ٧ سلام كرد و گفت: اى امير مؤمنان از سه مسأله از تو سؤال مىكنم اگر مرا به آنها خبر دادى مىدانم كه مردم راجع به امامت تو مرتكب (خلافى) شدهاند كه برايشان مقرّر شده است؛ و در دنيا و آخرتشان ايمن نيستند و اگر جواب ندادى مىدانم كه تو را بر آنها مزيّتى نيست و با آنها برابرى. امير المؤمنين فرمود: از هر چه خواهى بپرس؛ گفت: خبر ده مرا كه وقتى انسان به خواب رود روحش به كجا مىرود؟ و از اينكه انسان چگونه (مطلبى را) به ياد مىآورد و فراموش مىكند، و از اين كه فرزند انسان چگونه (در خلقت) به عموها و دايىها شبيه مىشود؟ امير المؤمنين ٧ به امام حسن توجه كرده فرمود:
اى ابا محمد! جوابش را بيان كن، (حضرت جواد) فرمود: امام حسن جواب سؤالات آن مرد را