ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى - فيض كاشانى - الصفحة ٦٧ - مقاله ثانيه در شرح بعضى از احوال پريشانى خود اين دار ابتلاء
مملكت و استيصال اعداى دولت بىسفارت كرز و تير و وساطت رمح و شمشير به وجهى منتظم است كه مزيدى بر آن متصور نيست.
|
تفرقه در ملك نيست جز شكن ز لف يار |
فتنه در آفاق نيست جز خم ابروى دوست |
|
بايد كه اكنون كه از بار يافتگان اين بارگاه اعلى شده، روى توجه بدان جناب آورده، بدستيارى رفيق دولت و پايمردى توفيق و نصرت، دقيقه از دقايق، ترويج دين قويم و رهبرى صراط مستقيم فرو نگذارى، به حيثيتى كه بلاد و عباد را، شامل گردد، و هر ناقصى به قدر استطاعت خود بدو كامل.
بنده كمترين در خود آن قوت نفس نمىيافت كه اين كار از او آيد و شايستگى اين امر نيز نداشت، چه هم در علم ناقص بود و هم در عمل ناتمام، بنابر اين چون گامى پيش مىنهاد، گام ديگرش پس مىكشيد.
تا بعد از كشاكش بسيار متوجه آنجناب شده، حضرتش را زياده از آن ديد كه مىشنيد، چه بىشايبه تكلف و تصلف، مجمع فضايل خسروى و مظهر كمالات صورى و معنويست، مكارم اخلاق ملكى با پايه قدر ملكى در ساحت ذاتش دست ايتلاف به هم داده و محاسن جمال صورت با لطايف كمال سيرت در مقام موافقت آمده.
|
اگر ديگران كاصلشان آدمى است |
همه مردماند او همه مردميست |
|
بعد از آنكه شرف ملاقات روداد، به نظر التفات توجهات فرمودند و نوازشها نمودند و از عنايات و تكريمات زياده از آنچه متصور بود به فعل