ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى - فيض كاشانى - الصفحة ١٦١ - باب پنجم در شناخت عرف
و لذات اين جهان، پس تمييز كند ميان كارهايى كه در آخرت سودمند باشد و كارهايى كه در آنجا سود ندهد [سودمند نباشد] يا ضرر رساند و به مثوبات آن اميدوار گرداند، و به عقوبات اين بيم كند و اين صادر نمىتواند شد مگر از عقول كليه كامله كه معصوماند از خطا و زلل. پس افعال سلطنت ناتمام است، و به شرع تمام تواند شد و افعال شرع تمام است و محتاج به سلطنت نيست، و باز نفع اكثر امور سلطنت از ذات مأمور بيرون است و نفع امور شرع در ذات او داخل.
مثلا سلطنت امر به تجمل مىكند براى نظر ناظران كه از ذات متجمل بيرونند، و شرع امر به نماز و روزه، مىفرمايد كه نفعش به نماز كننده و روزه دارنده مىرسد. و بالجمله نسبت سلطنت به شرع به منزله بدن است روح را، و به منزله بنده است خواجه را. گاه سخن او شنود و فرمان برد و گاه نه، گاه سلطنت شرع را فرمان برد و احكام شرع را انقياد نمايد. ظاهر عالم كه ملكست منقاد باطن عالم شود كه ملكوتست، محسوسات در سايه [ميانه] معقولات در آيند، و اجزاء به جانب كل حركت نمايند، و رغبت در باقيات صالحات پديد شود، و زهد در فانيات هالكات به حصول پيوندد، و راحت از مؤذيات حاصل گردد، و خيرات به عادات مكتسب گردد، و هر روز كه بر آدمى گذرد، بهتر از روز پيش باشد او را، پس حقتعالى روز بروز بندگان را هدايت كند و نصرت دهد و توفيق بخشد، خصوصا پادشاهى را كه رعيت را بر انقياد شرع داشته و خود نيز انقياد نموده و گاه باشد كه بدين سبب بر دل آن پادشاه از انوار ملكوت، آن مقدار نازل شود كه دلش به آن نشأت[١] بينا شود و او را شوق تشبه به روحانيت بدرجات عاليه رسانده تا چنانكه در اين نشأت
[١] - رسم الخط اين كلمه در تمامى رسالهها« نشاء» است.