ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى - فيض كاشانى - الصفحة ٢٤٤ - زلف
و شراب و ساقى و خرابات و خراباتى و بت و زنار و كفر و ترسائى و از براى هر يك استشهادى از ابيات گلشن راز بياوريم تا بدان مبيّن و مزيّن گردد.- و باللّه التوفيق-.
رخ
عبارت است از تجلى جمال الهى به صفت لطف مانند لطيف و رؤف و تواب و محيىء و هادى و وهاب.
و
زلف
عبارت است از تجلى جلال الهى به صفت قهر مانند مانع و قابض و قهار و مميت و مضلّ و ضار، چه رخسار و زلف بتان مه پيكر را به حسب جامعيت نشأت انسانى از اين دو صفت متقابل بهره و نصيب دادهاند، آينه روى زيبا كه با تجلى جمالى لطف از روى روشنى و نور مناسبتى تام و سلسله زلف چليپا را با تجلى جلالى قهر از جهت تيرگى و ظلمت و خفا مشابهتى تمام هست و شاهد حقيقى را كه عبارت است از حقيقت به اعتبار حضور و ظهور با آنكه در پرده هر جلالى جمالى مختفى در شوكت هر جمالى جلالى متوارى است، توان گفت كه از وراى تتق هر جمالى جلالى نيز جمالى پيدا و از اشعه انوار بهر جمالى جلالى هويداست.
قال امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه-
«سبحان من اتسعت رحمته لاوليائه فى شدة نقمته و اشتدت نقمته لاعدائه فى سعة رحمته» و به زبان شرع از تجلى جمالى به نور و از تجلى جلالى به ظل اشاره شد، قال اللّه تعالى «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[١] قال اللّه سبحانه «أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ»[٢] و گاه از مطلق ما سوى به زلف تعبير كنند چه همچنانكه زلف پرده و نقاب روى محبوب است، هر يك از
[١] - نور/ ٣٥.
[٢] - فرقان/ ٤٥.