ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى - فيض كاشانى - الصفحة ٦٤ - مقاله ثانيه در شرح بعضى از احوال پريشانى خود اين دار ابتلاء
خبرى رسيد كه جناب ايشان ميل ملاقات تو دارند، به خدمت بايد شتافت، چون به شرف ملاقات مشرف شد، نوازشها فرمودند و تكليف بودن در خدمت نمودند.
چون در حوالى و حواشى ايشان جمعى از علماى ظاهر بودند و بنده هنوز خام بود، مصلحت دين و دنياى خود را در آن نمىديد، چه ترويج دين با آن جماعت ميسر نبود با خامى، و آن آزادهگى و آسودگى دنيا از دست مىرفت، نه جاه زياده از ضرورت در عقبى سود داشت و نه در دنيا آسايش مىگذاشت، بنابراين از خدمت استعفا نمود، بحمد اللّه كه به اجابت مقرون گرديد.
بعد از آن مدتى مديد در ظل ظليل قناعت و آسودگى با برگ بىبرگى و نواى بينوائى و به فراق بال و رفاه احوال مىگذرانيد و ترويج دين به فعال و مقال به قدر مقدور بجاى مىآورد، تا آنكه روز بروز به بركت علم و عمل و محبت اهل بيت پيغمبر و استكشاف اسرار سخنان معجز بيان ايشان- سلام اللّه عليه- به فتوحات و فيوضات در علوم دينيه و معارف يقينيه فايز و مستعد مىشد و درى چند از علم مفتوح مىگرديد كه از هر درى چندين در ديگر مىگشود، و الحمد للّه «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»[١].
بدين منوال روزى مىگذرانيد تا آنكه ناگاه از درگاه شاه كامكار، مستعبد سلاطين ذوى الاقتدار، خورشيد سپهر سلطنت و مشترى برج سعادت، برازنده تاج و تخت كيانى، طرازنده چتر شاهى و علم جهانبانى، شاه عباس ثانى خلد اللّه ملكه فى مراضيه و جعل اقبال آتيه اضعاف ماضيه رقمى رسيد[٢]
[١] - جمعه/ ٤.
[٢] - متن اين نامه در مجموعه خطى ٤٦٠٢ در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران( فهرست ج ١٤ ص ٣٥٣٣) و در كتابخانه ملك فهرست ج ٥ ص ٤٧٥ و مجموعه ٣٩٤٥ آية اللّه نجفى، موجود است.