ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى - فيض كاشانى - الصفحة ٦٦ - مقاله ثانيه در شرح بعضى از احوال پريشانى خود اين دار ابتلاء
عوالم و حضرات، عقد مقابله و مماثله بسته باشد، در اين جمعيت آباد نشأت انسانى، بدان عهد وفا فرمايد و به مقتضاى هر يك قيام نمايد تا امتثال فرموده قرآن همگى نموده باشد.
|
عهدها دارى دلا با خاك گوش |
در وفا خالى مكن از حلقه گوش |
|
و اين معنى جز به اختلاط با اهل زمان و مقاسات حوادث دوران، صورت نبندد، بلى در ابتداى حال كه انسان از تفرقه بيرونى روى جمعيت خانه درون نياورده باشد و در عالم هواى نفسانى از كارخانه بود و نمود خود بىخبر مىگردد، ضرورت باشد كه به مقتضاى فرموده «من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه»[١] شاهراه جاده ترك سپرد و به حكم مؤادى «نجى المخفون» به سر منزل تجريد گذار كند و ليكن چون به مقام فتوت و مردى رسيده باشد، بايد كه در بازار آميزش و اختلاط، پاى سرش به سنگ حادثه بر آيد. و هر دم نايبه از نوايب گوناگون دهر بر سرش آيد.
|
هزار نكته باريكتر از مو اينجاست |
نه هر كه سر تراشد قلندرى داند |
|
|
وفاى عهد نكو باشد ار بياموزى |
گرنه هر كه تو بينى ستمگرى داند |
|
وظيفه وقت تو آنست كه چون در معرض سايه درخت دولتى افتاده كه با وجود كمال عظمت و وفور حشمت به مقتضاى «الملك و الدين تو أمان استقرار قواعد ملك را به استمرار دين منوط فرموده و اطراد امور ملت را به اتساق اعمال دولت، شريك العنان ساخته، و از اينجاست كه استقامت احوال
[١] - قال رسول اللّه٦: من حسن اسلام المرء تركه الكلام فيما لا يعنيه. امالى المفيد ص ٣٤.