ده رساله محقق بزرگ فيض كاشانى - فيض كاشانى - الصفحة ٧٠ - مقاله ثانيه در شرح بعضى از احوال پريشانى خود اين دار ابتلاء
هؤُلاءِ»[١].
|
از بهر فساد و جنگ جمعى مردم |
كردند به كوى گمرهى خود را گم |
|
|
در مدرسه هر علم كه آموختهاند |
فى القبر يضرهم و لا ينفعهم |
|
و بالجمله مشاهده اين قسم امور، باعث فتور در عزم نواب اشرف شده، آنچه مىخواستند از ترويج مراسم شرع مطهر الهى و باز ايستادن از منكرات و نواهى به فعل نيامد. بعضى از اذكياء و ديدهوران كه در خدمت ايشان مىبودند اگر چه به حدس و فراست حقيقت امر را مىدانستند، اما چون از اصطلاحات علماى عوام كه شياطين الانس روزگارند بىخبر بودند، نصرت و اعانت نمىتوانستند نمود، چه با اين طايفه كه اهل جدلند، باصطلاح ايشان، گفت و گو توان كرد.
و بنده كمترين، خود مرد معركه جهال و فارس ميدان جدال نبود، از سلامت گوشهگيرى و عافيت عزلت بريد و به آنچه در گمان بود كه به دل آن تواند شد نرسيد، غريب و تنها در ميان اعداء گرفتار شد، نه ناصرى و نه معينى و نه آسايش دنيا و نه رواج دينى.
|
نه اهل دلى كه شنوم از او رازى |
نه هم نفسى كه باشدم دم سازى |
|
بلى در اين ابتلا و امتحان و تلاطم امواج اين بحر بىكران، تجربه چند رو داد و معرفتى چند حاصل شد و مصداق حديث عارف به اهل زمانه گرديد، و به ارتداد عامه صحابه پيغمبر- ٦- به مشاهده و عيان گرديد و در معرفت حق سبحانه و اوليا و اعداى او نيز، زيادتى بصيرتى يافت
[١] - نساء/ ١٤٣.