قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٩٤ - نگاهى گذرا به اسكندر مقدونى
بررسى صحيح تاريخ آشنايند- چنين سخنى را انتظار نداريم. آنها مىدانند كه اسكندر مقدونى فردى خودكامه بوده و زندگى كوتاهش را در غرور و سرمستى گذرانده است. ناز و نعمت و قدرت، او را از خود بىخود كرده و راه برترى جويى، فسادكارى و ويرانگرى را در زمين پيش گرفته بود. او كوشيد تمدنها، فرهنگها و پايههاى مذاهب را نابود كند. كتابخانهها را سوزاند و غرق در خوش گذرانى و هوسبازى بود. به شيوه حكمرانان گستاخ شرق، براى خود سپاهيانى فراهم آورد و افراد هرزه و هم پياله را برگرد خود جمع كرد. در هزار توهاى غلو و فزون خواهى پيش رفت و امتيازات جهانگشايىهايش را تنها از آنِ خود مىدانست. در خودستايى به مرتبهاى رسيد كه ادعا كرد فرزند «جوبه» خداست و مردم را به پرستش خود فراخواند.[١]
نشانههاى نُه گانه براى فرعون و مردمش
برخى از نوانديشان مسلمان، آيات نُه گانهاى را كه خداوند بهسوى فرعون و قوم او فرستاد، داستانهايى مردمى مىدانند كه قرآن به شيوه مناظره و جدل، از آن رو كه مورد پذيرش خصم بوده، بهكار گرفته است.[٢]
استاد خليل عبدالكريم به محمد احمد خلف اللَّه- كه به اين گونه حوادث جنبه تاريخى بخشيده است- انتقاد كرده است و مىگويد:
[١] . بنگريد به: البحر الزاخر فى تاريخ العالم واخبار الاوائل والاواخر، ج ٢، ص ١٣٦، ١٣٧، ١٥٠، ١٥١ و ذوالقرنين القائد الفاتح والحاكم الصالح، ص ١٤٦ و ١٤٧.
[٢] . به اين آيات نه گانه در آياتى از قرآن اشاره شده است؛ از جمله: اعراف، ١٣٠- ١٣٥ و نمل، ١٢. در اسراء، ١٠١ مىفرمايد:« وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى تِسْعَ آياتٍ بَيِّناتٍ فَسْئَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ إِذْ جاءَهُمْ فَقالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا مُوسى مَسْحُوراً»( بنگريد به: قصص الانبياء، عبدالوهّاب نجّار، ص ١٩٧ و ١٩٨).