قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٩٠ - نگاهى گذرا به اسكندر مقدونى
پيش از اين مفسران، مفسران نقل گرا اين نظر را گفته بودند. در تفسير مقاتل بن سليمان بلخى (متولد ١٥٠ ه) آمده است:
آيه «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ»[١] اشاره به اسكندر قيصر دارد! به وى «امپراطورى كه بر قاف دست يافت» نيز گفته مىشود. «قاف» كوهى است كه پيرامون عالم را فراگرفته است. ذوالقرنين نام دارد؛ چون به دو شاخ خورشيد (مشرق و مغرب) رفت ....[٢]
در تفسير طبرى (متولد ٣١٠ ه) آمده است:
او جوانى از رم بود، پس آمد و شهر اسكندريه را ساخت.[٣]
در تفسير ماوردى (متولد ٤٥٠ ه) نقل شده است:
معاذبن جبل گفت: «او اهل رم و نامش اسكندروس بود.» ابن هشام گفته است كه وى اسكندر است و او همان كسى است كه شهر اسكندريه را بنا كرد.[٤]
ابن عبدالحَكَم در فتوح مصر از قتاده روايت كرده است كه اسكندر همان ذوالقرنين است و از وهب بن منبّه نقل كرده است: «ذوالقرنين مردى از رم و نامش اسكندر بود. به او ذوالقرنين مىگفتند؛ چون دو روى سرش از مس بود.» ابن عبدالحكم از سُدّى و حسن نيز آورده است كه بينى اسكندر سه ذراع بود و از عبيد بن يعلى حكايت شده است كه او دو شاخ كوچك داشت كه زير عمامهاش پنهان بود.[٥]
حافظ اسماعيل بن عمر بن كثير دمشقى (متولد ٧٧٤ ه) براى جمع ميان
[١] . كهف، ٨٣.
[٢] . تفسير مقاتل بن سليمان، ج ٢، ص ٥٩٩.
[٣] . جامع البيان، ج ١٦، ص ٧.
[٤] . النكت والعيون( تفسير ماوردى)، ج ٣، ص ٣٣٧.
[٥] . الدرّ المنثور، ج ٥، ص ٤٣٨ و ٤٣٩.