ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٣٣ - باب نادر
بادِ گران است.
٢- از صالح بن حكم گويد: شنيدم مردى از امام صادق (ع) مىپرسيد و مىگفت: مردى به من مىگويد: تو را دوست دارم، چگونه بدانم كه او مرا دوست دارد؟
در پاسخ فرمود: دلت را بيازماى، اگر او را دوست دارى به راستى او هم تو را دوست دارد.
٣- مسعدة بن يسع گويد: به امام صادق (ع) گفتم: به راستى كه من به خدا سوگند، تو را دوست دارم! امام (ع) سر فرو برد و سپس سر بر آورد و فرمود: اى ابا بشر راست گفتى، از دلت بپرس از آنچه كه از مهرت در دلم هست و دلِ من از مهرى كه در دلت به من دارى مرا آگاه كرد.
٤- از حسن بن جهم گويد: به ابى الحسن (ع) گفتم: مرا از دعا فراموش مكن، فرمود: تو مىدانى كه من فراموشت مىكنم؟
گويد: من انديشه كردم و با خود گفتم كه او براى شيعه خود دعا مىكند و من هم از شيعيان اويم! گفتم: نه مرا فراموش نمىكنى! فرمود: از كجا اين را دانستى؟ گفتم: من شيعه شمايم و محققاً شما براى آنها دعا مىكنيد، پس فرمود: جز اين هم چيزى دانستى؟
گفتم: نه! فرمود: هر گاه خواستى بدانى نزد من چه دارى، بنگر كه من در نزد تو چه دارم.