ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٥ - باب كسى كه دعايش مستجاب نيست
باب كسى كه دعايش مستجاب نيست
١- از وليد بن صبيح، از امام صادق (ع)، گويد: به آن حضرت در ميان راه مكه و مدينه همراه بودم، يك سائلى آمد و فرمان داد به او چيزى داده شود و سپس ديگرى آمد و فرمان داد به او چيزى داده شود و سپس ديگرى آمد و فرمان داد به او هم چيزى داده شود، چهارمى آمد و آن حضرت فرمود: خدا سيرت كند و سپس به ما رو كرد و فرمود: هلا نزد ما هست آنچه به او بدهيم ولى مىترسيم يكى از آن سه كس باشم كه خدا دعاء آنان را اجابت نكند:
١- مردى كه خدا بدو مالى داده و آن را در غير مورد شايسته بدان خرج كند و سپس گويد: بار خدايا! به من روزى بده و دعاء او اجابت نشود.
٢- مردى كه بر زن خود نفرين تا خدا او را از وى راحت كند با اينكه خدا عز و جل كار طلاقش را به دست او گذاشته.
٣- و مردى كه بر همسايه خود نفرين كند با اينكه خدا عز و جل براى آسايش او، راهى نهاده است و آن اين است كه خانه خود بفروشد و از همسايگى او به جاى ديگر رود.
٢- از امام صادق (ع) كه فرمود:
چهار كسند كه دعوتشان اجابت نشود:
١- مردى كه در خانه نشسته و مىگويد: بار خدايا! مرا روزى بده، به او گفته شود: آيا به تو دستور ندادم كه روزى را بجوئى؟