ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٤١ - باب نفرين بر دشمن
مردم ساخته و سرّ مرا فاش كرده و مرا به خشم آورده و در معرض خطرها آورده، بار خدايا! او را با تير شتابانى بزن و از منش بازدار، بار خدايا! مرگش را برسان و اثرش را محو كن و در اين باره شتاب كن، پروردگارا! هم اكنون هم اكنون» گويد: چون به كوفه باز گشتيم شبانه وارد شديم و از خاندان خود از حال آن مرد پرسيدم، گفتم: فلانى چه كرده است؟ در پاسخ گفتند: بيمار است، و هنوز سخنم را به پايان نرسانده بودم كه فرياد شيون از خانهاش برخاست و گفتند كه مرده است.
٤- از يعقوب بن سالم، گويد: من نزد امام صادق (ع) بودم كه علاء بن كامل به آن حضرت گفت: راستى فلانى با من (بدى) مىكند و مىكند و اگر نظر داريد به درگاه خدا عز و جل، بر او نفرين كنيد، در پاسخ فرمود: اين از ناتوانى تو است، بگو: «بار خدايا! راستى تو از هر چيز كفايت كنى و چيزى از تو كفايت نكند، كار فلانى را در باره من كفايت فرما بدان چه خواهى و هر گونه خواهى از آن راهى كه خواهى و از آنجا كه خواهى».
٥- از حماد، از مسمعى، گويد: چون داود بن على معلّى بن خنيس را كشت، امام صادق (ع) فرمود: هر آينه به درگاه خدا نفرين كنم بر كسى كه وابسته مرا كشته و مال مرا ربوده، داود بن على به او گفت: تو مرا به نفرين تهديد مىكنى؟ حماد گويد:
مسمعى گفت كه: معتب (خادم امام صادق ع) براى من باز گفت كه: امام صادق (ع) در آن شب پيوسته در ركوع و سجود بود و چون هنگام سحر شد شنيدمش كه در سجده مىفرمود: «بار خدايا!