ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٩ - باب نفرين بر دشمن
باب نفرين بر دشمن
١- از اسحاق بن عمار، گويد: به امام صادق (ع) از همسايه خود و آزارى كه از او كشم، شكايت بردم، گويد: به من فرمود: بر او نفرين كن، من كردم و نتيجهاى نديدم و باز به آن حضرت مراجعه كردم و شكايت نمودم، گويد: فرمود: بر او نفرين كن، گفتم: قربانت! من نفرين كردم و چيزى نديدم، فرمود: چگونه بر او نفرين كردى؟ گفتم: هر گاه به او برخوردم نفرينش كردم، گويد:
فرمود: هر گاه به تو پشت كند و از تو رو گرداند نفرينش كن، من اين كار را كردم و درنگى نكرد و خدا مرا از او آسوده كرد.
٢- از ابى الحسن (ع) روايت شده (روايت كرده خ ل) كه هر گاه يكى از شماها به دشمن نفرين كند، بگويد: «بار خدايا! به بلاى شبانه (به شبى تار خ ل) كه مانندى ندارد گرفتارش كن و دشمن را بر او چيره ساز».
٣- از يونس بن عمّار، گويد: به امام صادق (ع) گفتم كه:
من يك همسايه قرشى نژاد دارم از آل محرز كه نام مرا فاش كرده و مرا شهرت داده و هر گاه به او گذرم گويد: اين رافضى است و اموالى به جعفر بن محمّد مىپردازد، گويد: به من فرمود: در حال نماز شب به او نفرين كن، وقتى در سجده دوّم دو ركعت اوّل باشى، خدا را حمد كن و تمجيد نما و بگو: «بار خدايا! فلان پسر فلان مرا شهره