ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٨٥ - كتاب فضل قرآن
دشمنى مىكرد.
پس خدا عز و جل فرمايد: اين بنده مرا به بهشت بريد و از جامههاى بهشتى به او بپوشيد و بر سر او تاج گذاريد؛ و چون با او چنين كنند او را به قرآن نمايند و گفته شود به او: آيا بدان چه با دوستت عمل شد خشنودى؟ گويد: پروردگار من، آن را كم شمارم، به او هر مزيد خيرى بيفزا، خدا فرمايد: به عزّت و جلال و علوّ مقام و ارتفاع مقامم سوگند، امروز به او و هر كه همپايه او است پنج چيز به او بافزونى عطا كنم، هلا آنان جوانانى باشند كه پير نشوند و تندرستانى باشند كه بيمار نگردند و توانگرانى باشند كه فقير نشوند و شاد كامانى باشند كه اندوهگين نشوند و زندههائى باشند كه نميرند سپس اين آيه را خواند (٥٦ سورة الدخان): «نچشند در آن مرگ را جز همان مرگ اول».
گويد: گفتم: قربانت گردم يا ابا جعفر آيا قرآن سخن مىگويد؟ آن حضرت لبخندى زد و سپس فرمود: خدا رحمت كند شيعيان سادهدل ما را، زيرا اهل تسليم و پذيرشند؛ سپس فرمود: آرى سعد، نماز هم سخن مىگويد و صورتى دارد و خلقى باشد كه فرمان دهد و غدقن كند، سعد گويد: از اين سخن رنگم پريد و گفتم: اين چيزى است كه نمىتوانم ميان مردم بگويم. امام باقر (ع) فرمود: آيا مردم جز همان شيعيان ما هستند؟ هر كه نماز را نشناسند و نفهمد، حقّ ما را منكر است. سپس فرمود: اى سعد، من به تو سخن قرآن را بشنوانم؟ گفتم: آرى خدايت رحمت كند! فرمود (٤٥ سوره عنكبوت): «راستى نماز باز مىدارد از فحشاء و منكر و هر آينه ذكر خدا بزرگتر است» نهى سخن است (كه نماز مىگويد) و فحشاء و منكر مردانى باشند، و ما ذكر خدائيم و ما اكبر هستيم.