ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٠٥ - باب حرز و عوذه
٦- از اسحاق بن عمّار گويد: به امام صادق (ع) گفتم:
قربانت، راستى من از عقربها مىترسم، فرمود: به سه ستاره از هفت ستاره بنات النعش بنگر كه در كنار ميانه آنها اختر كوچكى است نزديك آن كه عرب آن را سها نامند و ما آن را اسلم ناميم هر شب خيره بدان نگاه كن و سه بار بگو:
اللَّهم ربّ اسلم، صلّ على محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و سلّمنا
. اسحاق گفت: در عمر خود آن را ترك نكردم جز يك بار كه در آن يك بار هم عقرب مرا گزيد.
٧- از سعد اسكاف گويد: شنيدم كه امام صادق (ع) مىفرمود: هر كه اين كلمات را بگويد من ضامنم كه گزند عقرب و گزندههاى ديگر به او نرسد تا صبح:
اعوذ بكلمات اللَّه التامّات التي لا يجاوزهن برّ و لا فاجر من شرّ ما ذرأ و من شرّ ما برأ و من شرّ كلّ دابّة هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
. ٨- از على بن ابى حمزه از ابى الحسن (ع) فرمود: رسول خدا در يكى از جهادهاى خود بود، و اصحابش از آزار كيك به وى شكايت بردند، فرمود: چون هر كدام شما به بستر خود رود بگويد:
اى سياه جهنده كه از بست و بند و در باكى ندارى من تو را قسم مىدهم به امّ الكتاب كه مرا و يارانم را آزار نرسانى تا شب برود و بامداد بيايد بدان چه آيد (و الذي نعرفه- آنچه ما مىدانيم اين است)