ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٧٥ - باب حق همسايگى
به او مهربانى كن، گفتم: خدايش مهر نكند، آن حضرت از من روى برگردانيد، گويد: من نخواستم آن همسايه را رها كنم، گفتم: او با من چنين و چنان مىكند و مرا آزار مىدهد، فرمود: به نظر تو اگر با او يكروئى كنى، از او انتقام مىكشى؟ گفتم: آرى، من بر او مىچربم، فرمود: اين همسايه تو از آنها است كه حسد برند بر مردم در آنچه خدا از فضل خود به آنها داده است و هر گاه نعمتى براى كسى بيند و خاندان داشته باشد به خاندانش تعرض و آزار مىكند و اگر خاندانى ندارد، به خدمتكارش مىپيچيد، و اگر خادم هم ندارد شبها بيدار مىماند و روزها را در خشم مىگذراند. رسول خدا (ص) بود كه شخصى از انصار نزد او آمد و گفت: در بنى فلان، خانهاى خريدم و نزديكترين همسايهام كسى است كه اميد به خيرش ندارم و از شرّش آسودگى نيارم، فرمود رسول خدا (ص) به على (ع) و سلمان و ابا ذرّ- و ديگرى را فراموشم كردم و گمانم مقداد باشد- فرمان داد تا در مسجد با بلندترين آواز خود جار كشند كه: هر كه همسايهاش از آزار او آسوده نباشد، ايمان ندارد و سه بار اين جار را زدند، سپس آن حضرت با دست خود به هر چهل باب خانه كه برابرش بودند و در پشت سرش بودند و در سمت راستش بودند و در سمت چپش بودند اشاره كرد (يعنى تا چهل خانه از هر سوى همسايه به حساب است و بايد حق آنها را رعايت كرد).
٢- از امام صادق (ع)، از پدرش كه فرمود: من در كتاب على (ع) خواندم كه رسول خدا (ص) عهد نامه ميان مهاجرين و انصار و هر كس بدانها پيوندد نوشت كه:
١- همسايه چون خود انسان است، نه زيانمند شود و نه گناه ورزد.