ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٨٥ - باب دعا براى گرفتارى و هم و اندوه و ترس
نكنند جز آنچه بدان ماند، گفت: راست گفتى من از شماها در گذشتم، پس امام صادق (ع) به او گفت: يا امير المؤمنين هيچ كس از خاندان ما خونى نريخته است جز اينكه خداوند ملك او را برگرفته است. پس براى اين سخن بخشم آمد و آتش گرفت، امام فرمود: آرام باش يا امير المؤمنين راستى اين سلطنت در خاندان ابى سفيان بود و چون يزيد حسين (ع) را كشت خدا از آنها برگرفتش و به آل مروان رسيد و چون هشام زيد را كشت به دست مروان بن محمد افتاد و چون مروان ابراهيم را كشت ملك او را گرفت و به شماها داد. منصور گفت: راست گفتى مهمترين حاجتِ خود را بخواه، فرمود: اذن در برگشت است، منصور گفت: آن به دست خودِ شما است هر وقت بخواهى برگرد. امام صادق (ع) بيرون آمد و ربيع حاجب به او عرض كرد: دستور ده هزار درهم براى شما داده است، امام فرمود: من بدان حاجتى ندارم، گفت: در اين صورت به تو خشمگين مىشود، آن را بگير و در راه خدا صدقه بده.
٢٣- از امام صادق (ع) كه بارها على بن الحسين (ع) مىفرمود:
من باك ندارم هر گاه اين كلمات را بگويم از اينكه جن و انس در برابرم گرد آيند:
بسم اللَّه و باللَّه و الى اللَّه و في سبيل اللَّه و على ملة رسول اللَّه (ص) اللَّهم اليك اسلمت نفسى و اليك وجّهت وجهى و اليك الجأت ظهرى و اليك فوّضت امرى اللَّهم احفظنى بحفظ الايمان من بين يدى و من خلفى و عن يمينى و عن شمالى و من فوقى و من تحتى و من قبلى و ادفع عنّى بحولك و قوّتك فانّه لا حول و لا قوّة