آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ٣٣ - ٣ توحيد افعالى
ممكنى به خودى خود اولويت وجود دارد.
همان گونه كه در گذشته نيز اشاره شد راز اصلى اصرار متكلمان- اعم از اشاعره و معتزله و اماميه- بر نفى رابطه ضرورت و وجوب ميان علّت و معلول، اعتقاد بر اين بوده است كه رابطه ضرورت و وجوب ميان علّت و معلول با قدرت و اراده ذات بارى تعالى ناسازگار است، اضافه بر اين با مسؤوليّت اخلاقى انسان و پاداش و كيفر دنيوى و اخروى وى نيز در تضاد مىباشد.
از اين گذشته عليرغم آن كه معتزله و اماميه در مخالفت با اشاعره در تفسير توحيد افعالى ذات بارى تعالى به وحدت فاعل به طور عموم متفق بوده اند، و وحدت افعالى خداوند را به وحدت فاعل مستقل تفسير كردهاند، لكن اماميه با معتزله در نحوه استناد افعال به فاعلهاى ديگر- غير ذات خداوند- اتفاق نظر نداشتهاند، زيرا معتزله بر اين عقيده بودهاند كه فاعلهاى ديگر تنها در وجود خود وابسته به ذات خداى متعال مىباشند لكن در افعال و آثار خود مستقل در فاعليتاند، بنابراين وحدت افعالى خداى متعال مطابق نظريه معتزله به اين معناست كه خداى متعال تنها هستى بخش جهان آفرينش است، و فاعلهاى ديگر همگى وجود خود را به مبدأ اول- خداى جهان- وامدارند، لكن در آثار و افعال خويش غير وابسته و مستقلّند[١]، به همين دليل از معتزله در تاريخ اسلام به «مفوّضه» نيز تعبير شده است. مقصود از تفويض آن است كه خداى جهان پس از آفرينش اشياء، صدور افعال و آثار را از آنها به آنها واگذار كرده و علّيّت و تأثير را به آنها «تفويض» نموده است.
اماميه با پيروى از اصل
«لا جبر ولا تفويض بل أمر بين الأمرين»
كه نخست بوسيله رهبران دينى «امامان معصوم (عليهم السلام)» آنان مطرح شده است[٢] با اشاعره و معتزله هردو به مخالفت برخاسته و آنچه را
[١] . شرح الاصول الخمسه: ٣٢٣، تاليف قاضى عبد الجبار همدانى معتزلى از برجستهترين علماى معتزله( متوفى سنه ٤١٥ ه-): فصل في خلق الأفعال و الغرض به الكلام في أن افعال العباد غير مخلوقة فيهم وانهم المحدثون لها.
[٢] . كلينى، متوفى( ٣٢٩ ه-) از عالمان بزرگ اماميه در كتاب اصول كافى: ١، ١٥٩ به سند صحيح از امام باقر و امام صادق( ع) روايت مىكند كه فرمودند:« إنّ الله أرحم بخلقه من أن يجبر خلقه على الذنوب ثمّ يعذّبهم عليها، والله أعزّ من أن يريد أمراً فلا يكون، قال: فسئلا هل بين الجبر والقدر منزلة ثالثة؟ قالا: نعم أوسع مما بين السماء والأرض؛ خداوند مهربانتر از آن است كه بندگان خود را بر گناهان مجبور كند سپس آنان را بر آن گناهان كيفر كند، و نيز خداوند تواناتر از آن است كه چيزى را بخواهد و نشود، پس از آنان- امام باقر و امام صادق( ع)- پرسيدند: آيا ميان جبر و تفويض راه سومى وجود دارد؟ فرمودند: آرى فراختر از آنچه ميان آسمان و زمين است».
و نيز در صفحه ١٦٠ از امام صادق عليهالسّلام روايت مىكند:« لا جبر ولا تفويض ولكن أمر بين الأمرين، قال: قلت: وما أمر بين الأمرين؟ قال: مثل ذلك رجل رأيته على معصية فنهيته فلم ينته فتركته ففعل تلك المعصية، فليس حيث لم يقبل منك فتركته كنت أنت الذي أمرته بالمعصية؛ نه جبر است نه تفويض لكن چيزى ميان آن دو است، راوى پرسيد: چيزى ميان آن دو به چه معناست؟ فرمود: مثال آن مردى است كه در حال معصيتش بينى و او را از آن بازدارى و نهى كنى لكن بازداشته نگردد پس او را به خود رها كنى تا به معصيت در افتد، پس از آن جهت كه او را بازداشتى و او خود بازداشته نگرديد، تو نيستى كه به معصيتش خواندى بلكه او خود، خود را به معصيت اندر انداخت».