آزادى و عليت در فلسفه اسلامى معاصر و فلسفه مغرب زمين - اراکی، محسن - الصفحة ١٤٢ - نظريه هارى فرانكفورت
آدمى را از شكل دهى اراده خويش بر مبناى خواسته برتر- و گريز از قالبگيرى هويت خويش در چارچوب خواستهاى مگر خواسته برتر- باز دارد.
تمايل به ايجاد اين نوع سلسله رفتارهاى ناشى از خواستههاى شكل دهنده، نوعى هويت آفرينى بىهدف و بىسامان براى انسان است كه به نابودى و انهدام «شخص» منجر مىشود، هر چند امكان پايان دادن حسابگرانه به اين قبيل سلسله رفتارها وجود دارد. هنگامى كه «شخص» هويت خود را به طور قطعى به وسيله يكى از خواستههاى نخستين شكل مىدهد، اين اقدام در تمام سلسله بالقوه بىپايان خواستههاى برتر منعكس مىشود، نظير فردى كه بدون تضاد و درنگ در خواستههاى نخستين تصميم دارد به منظور تمركز بيشتر در كار خود با انگيزه و ميل برخاسته از خواسته نخستين خود، كار خود را انجام دهد. در اينجا اين حقيقت كه اراده پسين برخاسته از اين خواسته نخستين يك اراده قطعى است بدين معنى است كه ديگر جايى براى نقش خواستههاى برتر، و اين كه آيا اين اراده قطعى با آن خواستهها سازگار است يا نيست، باقى نمىماند.
فرض كنيد از اين فرد چنين پرسيده شود: آيا خواستنِ خواستنِ تمركز در كار خود را، خواستهاى؟ پاسخ بجاى او چنين خواهد بود: كه اساساً چنين پرسشى- كه به اراده درجه سوم ارتباط دارد- جاى ندارد.
اين اشتباه است كه تصور كنيم: از آنجا كه اين فرد به خواسته سوّم توجه نداشته- يعنى توجهى نداشته كه آيا خواسته يا اراده دوم خود را خواسته يا نخواسته- لذا در برابر اين سؤال كه آيا اراده دوم خود را با خواسته خود خواسته يا با خواستهاى ديگر، بى تفاوت است.
قطعيت اراده دوم اين فرد بدين معناست كه ديگر جايى براى اين سؤال نيست كه آيا اراده دوّم او با خواستهاى برتر از خواسته پسين تطابق دارد يا ندارد.
چندان اهميت ندارد كه تأثير اين اقدام- يعنى قطعى كردن اراده نخستين- را در سلسله بىپايان خواستههاى برتر اين گونه تبيين كنيم: كه اين اقدام بطور ضمنى سلسلهاى بىپايان از خواستههاى برتر را توليد مىكند، يا آن كه چنين گوئيم: اين اقدام مساوى و برابر با تجزيه و تحليل نقطه اصلى همه علتها و چرائىهاى مربوط به خواستههاى برتر است.
از نمونههائى نظير آنچه در معتاد بى اراده مشاهده مىكنيم، ممكن است چنين بنظر رسد كه ارادههاىناشى از خواستههاى پسين، يا ارادههاى ناشى از خواستههاى برتر، تنها در نتيجه تأمّل و سنجش شكل مىگيرند، سپس به عنوان صفت و خصلت ويژه فرد درآمده او را به مبارزه و تلاش