همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٧٤٣ - خطبه دوم
اين آيه در ميانِ آيات مربوط به اهل كتاب قرار دارد و خداوند در آن مىفرمايد:
اى پيامبر! آن چيزى را كه از طرفِ خدا به تو دستور داده شده، بگو و اگر نگويى، رسالتِ خداوند را ابلاغ نكردهاى و خداوند، تو را از گزند مردم حفظ مىكند.
همچنانكه گفتم، اين آيه، وحدت سياقِ مربوط به آيات را به هم زده است؛ زيرا آيات قبل و بعدِ آن مربوط به اهل كتاب است.
اگر به كتابهاى تفسيرِ تأليف شده به وسيله علماى اهل سنت مانند فى ظلال القرآن تأليف سيد قطب و المنار و يا پيشينيان اهل سنت مراجعه كنيد، مىبينيد كه آنها مىگويند: اين آيه نيز در باره اهل كتاب است و با آيات قبل و بعدِ خود، وحدتِ سياق دارد.
بنا بر اين احتمال، معناى آيه چنين مىشود كه: اى پيامبر! حرفهايى را كه تو بايد با اهل كتاب بزنى، به آنها بگو و مثلًا به آنها بگو كه اگر به تورات و انجيل و قرآن عمل نكنيد، اعمال شما در نزد خداوند ارزش ندارد و ...
مفسران شيعه مىگويند: اين آيه، در سياق آيات قبل و بعدِ خود نيست؛ بلكه مستقل و جدا از آنها است. يكى از دلايلِ آنها، روايتى است كه در ذيلِ اين آيه نقل شده است.
روايت شده است كه مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و گفت: شما گفتيد من پيامبرم، ما هم پذيرفتيم. گفتيد: قرآن كلام خدا است، ما هم پذيرفتيم. احكامى از جانب خدا براى ما آورديد، ما هم پذيرفتيم.
اكنون شما مىگوييد: هر كس كه من مولاى او بودهام، پس على هم مولاى اوست.
آيا اين حرف، حرفِ خود شما است يا اين را هم خدا فرموده است؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: من از طرفِ خودم چيزى نمىگويم. خداوند فرموده است. من هم به شما ابلاغ مىكنم. آن مرد گفت: خدايا! اگر اين سخن، سخنِ توست، از آسمانْ سنگ بباران و مرا در زير بارانِ سنگْ از بين ببر.
بعد عازم شد كه از نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مرخص شود. در بين راه سنگى به او برخورد كرد و مُرد.
سيد محمد رشيد رضا، شاگرد شيخ محمد عبده مىگويد: اين حديثْ دروغ است.
مرحوم علامه طباطبائى در كتاب الميزان به طور مفصل اين مسئله را بررسى كرده است. اما من به دليل كوتاهىِ وقت، از پرداختن به آن صرف نظر مىكنم.
به نوشته ابن اثير در كتاب تاريخ الكامل، پيامبر صلى الله عليه و آله پس از هجرت، دو بار حجّ تمتع و سه يا چهار بار حجّ عمره انجام داده است.
اين سفر، آخرين سفر حجّ پيامبر صلى الله عليه و آله يا حجّة الوداع بوده است. پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
من در مِنى بودم كه آيه شريفه «يا ايُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما انْزِلَ الَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» بر من نازل شد.
از آن لحظه، پيامبر صلى الله عليه و آله در باره آن تأمل نمود تا اينكه آن را در غدير خم ابلاغ فرمود. شيعيان براى اثبات ادعاى خود در مورد اين آيه، به متنِ آيه، تمسك مىكنند.
معلوم است كه حجّة الوداع در سال دهم هجرت بود. اين چه بخشى از دين بوده كه خداوند در سال دهم هجرت به پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: آن را به مردم بگو و اگر نگفتى، مانند اين است كه رسالتت را انجام نداده و دين را ابلاغ نكردهاى؟ اين مطلب مگر چقدر مهم بوده كه خداوند با اين لحن در باره آن سخن مىگويد؟
همچنين مگر اين مطلب چه بوده كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: تو در بيان اين مطلبْ ملاحظه نكن. من تو را از مردم و بد خواهان حفظ مىكنم؟
هنگامى كه من با شيخِ صوفىِ بزرگوار، «انبردنى» ملاقات كردم، با او در باره اين مطلب صحبت كردم و از او پرسيدم: