همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٥٤٨ - خطبه اول
تجمل پرستى كه سمبلِ فرهنگ مبتذل غرب و بزرگترين مانعِ بهسازى اقتصاد كشور است، به شدت خوددارى كنيم.
پس از قبول قطعنامه، من در خطبههاى نماز جمعه گفتم: برادران و خواهران گرامى! ما قطعنامه را پذيرفتهايم، اما مبادا از فردا به فكرِ گسترش رفاهطلبى باشيم.
در هيچ جاى دنيا مرسوم نيست كه يك ملتِ جنگزده، قبل از بازسازى كشور به فكرِ رفاهطلبى بيفتد.
در تمام دنيا، اين يك روش و منطقِ پذيرفته شده است كه ملتها پس از جنگ، تعطيلات را كم مىكنند، ساعات كار را زياد مىكنند، كمربندها را محكم مىبندند و خرابىها را آباد مىكنند.
همه ملتهاى جنگزده دنيا، در دوره بازسازى كشورشان، حد اكثرِ كار و تلاش را انجام مىدهند، اما به حد اقلِ زندگى قناعت مىكنند. پس از اينكه بازسازى كشور به نتيجه رسيد، هر كس به نسبتِ كار، موقعيت و سِمتش، از امكاناتِ ايجاد شده بهرهمند مىگردد.
آن وقت كه من اين مطالب را بيان كردم، بعضىها دوستانه از من گله كردند و گفتند:
اين چه سخنى بود كه شما در خطبههاى نماز جمعه گفتيد! مردمِ ما تا به حال در جنگ و زيرِ بمباران و موشكباران بودهاند و سختىهاى زيادى تحمل كردهاند.
معناى حرفهاى شما در نماز جمعه اين بود كه مردم، اكنون هم كه قطعنامه را پذيرفتهايم، بايد گرسنه بمانند، كمربندها را محكم ببندند، رنج ببرند و زحمت بكشند.
آن دوستان به من مىگفتند: با اين حرفتان مردم را ناراضى و نگران مىكنيد.
من به آن برادران گفتم: واللّه، ما بايد همين امروز اين مطالب را به مردم بگوييم تا مردم قانع باشند و سطحِ توقع و انتظارشان را بالا نبرند. مصرف گرا و مبذِّر نباشند.
من امروز نيز به همان سخنِ گذشته خود اعتقاد دارم و همان حرف را تكرار مىكنم.
ما در زمينه اقتصاد، اهداف بسيار والا و ارزشمندى داريم. ما مىخواهيم اقتصاد كشورمان سالم و مستقل شود. اگر با خودمان بينديشيم، مىبينيم كه براى رسيدن به اين اهداف، به نيروها و توانِ بسيار زيادى نيازمنديم.
نيروها و توانِ مورد نياز براى بهسازى اقتصاد كشورمان را از كجا بايد استخدام كنيم؟
آيا بايد نيرو و توانِ مورد نيازمان را از بيرون مرزها تأمين كنيم؟ آيا تنها تكيه به منابع كشورمان كافى است؟
ما براى دست يافتن به آن اهداف عالى، مشروع، انقلابى و پيشرفته اقتصادى، بايد به نيروى فكرى، امكانات داخلى و قناعتِ خودمان تكيه كنيم. بايد خودمان را آماده تلاشها و تحملِ زحمتهاى فراوان بكنيم.
در غير اين صورت، بايد از آن شعارها و اهداف دست برداريم.
من براى بيان اهميت قناعت، مثالى خدمتِ شما عرض مىكنم. فرض كنيد كه امروز در حدود پنجاه ميليون نفر در كشور ما زندگى مىكنند. اگر هر كدام از ما تنها روزانه يك تومان از مصرفِ بنزين، سيگار و ساير مصارفِ زندگىمان قناعت كنيم، در اثر اين قناعت، روزانه پنجاه ميليون تومان صرفهجويى مىشود.
اگر روزانه پنجاه ميليون تومان صرفهجويى كنيم، ساليانه هيجده ميليارد تومان صرفهجويى خواهيم كرد. حال، شما ببينيد كه اگر هر كدام از ما روزانه ده تومان صرفهجويى كند، ساليانه در كلّ كشور چه مقدار هنگفتى صرفهجويى خواهد شد!
با وجود كمبودها و مشكلات اقتصادىِ موجود كه همه از آن آگاهيم، اگر بخواهيم