همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣٧٩ - خطبه اول
خواهد داشت. در سطح جهان و در محافل بين المللى براى همه ثابت و ملموس شد كه انقلاب هنوز زنده است، هنوز نفس مىكشد، رشد مىكند، پيام دارد، نيروى محرّكه دارد، هنوز فرسوده نشده و از كار نيفتاده است.
حضور اين همه مردم با اين شور و شوق، ثابت مىكنند كه با گذشتِ زمان و فشارها و سختىها و گرفتارىهايى كه براى مردم پيش آمده است، به فضل پروردگار، انقلاب اسلامى ايران كوچكترين صدمهاى نديده است. (تكبير نمازگزاران)
امروز سالروز صدور فرمان مشروطيت به خط مظفر الدين شاه است. مشروطيت در نتيجه تلاشهاى اقشار مختلف مردم و در پيشاپيشِ آنها روحانيت متعهدِ آن عصر، به تصويب رسيد.
در تاريخ ايران، هر گاه كه مردم پشتِ سرِ روحانيت بودهاند و با راهنمايى و رهنمود آنها حركت كردهاند، به بركاتِ بزرگى دست يافتهاند. مشروطيت در عصر خود بركات زيادى داشت. البته صدماتى هم داشت.
در دوره مبارزات مشروطيت، وقتى كه مردم در فشار روحى و جسمىِ زيادى قرار گرفتند، علماى بزرگِ آن روز ايران به همراه جمعى از مردم، به قم مهاجرت كردند و به اين وسيله به دربار قاجار اعتراض كردند.
بالاخره دربار قاجار مجبور شد كه مشروطيت را بپذيرد و فرمان مشروطيت را امضا كند.
پس از صدور فرمان مشروطيت و دلجويى از مهاجرينِ به قم، علماى تهران و غير تهران، به شهرهاى خود باز گشتند. در تهران، در استقبال از علما مراسم و غوغاى بزرگى بر پا شد.
همان مشروطيتى كه با خون شهداى مشروطيت و روحانيت و با قلم و فشار روحانيت به دست آمد، به يك تجربه تلخِ تاريخى تبديل شد و سرانجام به روز سياهى كه همه ما ديديم، افتاد.
بدبختانه كسانى هم كه امروز سنگِ مشروطيت را به سينه مىزنند، تهماندهها و تفالههاى همانهايى هستند كه مشروطيت ايران را به آن صورتِ افتضاح در آوردند و در كنار جنازه مشروطيت، سينه زدند.
كسانى كه امروز سنگِ مشروطه را به سينه مىزنند، چنان كه گويى مشروطيت ارثِ پدرشان است، حتى تاريخ مشروطيت را هم نخواندهاند و با تاريخِ آن هم آشنا نيستند.
اينها حتى نمىدانند مشروطيت با زحمتِ چه كسانى به دست آمد؟ اينها نمىدانند كسانى كه براى اعتراض به مظفر الدين شاه به قم مهاجرت كردند، چه كسانى بودند؟ آيا آنها از غربزدهها بودند؟! اين مشروطهطلبان امروزى بودند؟!
شهادت جانگداز، تأثرآور و تألمآورِ شهيد راه حق، رهبر شيعيان پاكستان، مرحوم شهيد «عارف حسين» را به همه مسلمانان انقلابى و متعهدِ جوامع اسلامى و خصوصاً به برادران عزيزِ پاكستانى كه رهبرى دلسوخته، مخلص، فداكار و انقلابى را از دست دادند، تسليت عرض مىكنم.
بر طبق خبر ساعت هشتِ راديو تهران، اين شهيد بزرگوار به دست نوكران استكبار ترور شده است. هنوز عوامل ترور ايشان مشخص نشدهاند؛ اما ما حدس مىزنيم كه عوامل جنايتكار صدام اين جنايت را هم انجام داده باشند؛ زيرا در اين منطقه، هر جنايتى كه انجام مىگيرد، مانند شهادت مرحوم سيد مهدى حكيم و ديگران، سر نخِ آن جنايت از جيب صدام در مىآيد.
شهادتِ شهيد عارف حسين براى اسلام ثُلمه و صدمهاى بسيار بزرگ است.
من بار ديگر شهادت ايشان را به همه مسلمانان دنيا تسليت عرض مىكنم.
بقيه اين خطبه من، تذكرى در باره وظايف ما در دوران پس از جنگ است. به نظر من، بسيار ضرورى است كه در اين مقطع زمانى در باره اين تذكر، دقت و تأمل بشود.
از طرف رهبر عزيز ما قطعنامه ٥٩٨ پذيرفته شده است. به دستور حضرت امام، وزارت امور خارجه ما مشغول مذاكره پيرامون مواد مختلف قطعنامه مانند آتشبس و غير آن هستند. احتمال زيادى وجود دارد كه اين مذاكرات با موفقيت پيش برود و موجب خاتمه جنگ بشود. البته به ميزان شرارتِ عراق و بازى درآوردنِ صدام هم بستگى دارد.
اگر شرارتها و جنايتهاى صدام تمام شود و اين مذاكرات به صلح منجر شود، جنگِ ما با عراق تمام مىشود؛ اما انقلاب ما تمام نشده است. در مورد انقلاب، بايد گفت كه هنوز ابتداى حركت و شروع كار است.
به تعبير ديگر: «هنوز اول عشق است، اضطراب مكن».
ابرقدرتها با تحميلِ اين جنگ به ما، سنگى جلوِ پاى ما انداخته بودند. در اثر جنگ تحميلى، تمام نيروهاى انسانى و امكاناتِ ما در مسير رفع مشكلات و شرارتهاى صدام