همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٨١٠ - خطبه دوم
آمدِ ياران امام عسكرى عليه السلام با ايشان بسيار مخفيانه بود. حتى خود آنها گاه در جامعه، داشتن ارتباط با امام حسن عسكرى عليه السلام را انكار مىكردند. به همين دليل برخى در اصلِ وجود ارتباط بين اين افراد و امام حسن عسكرى عليه السلام دچار ترديدِ جدّى شدهاند.
همسر امام حسن عسكرى عليه السلام، «سوسن» يا «نرجس» ناميده مىشود. در مورد تعداد فرزندان ايشان، مورخان با يكديگر اختلاف نظر دارند. اما همه مورخان در وجود يك فرزندِ پسر براى امام حسن عسكرى عليه السلام به نام حضرت قائم (عَجَّلَ اللَّهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّريف)، با يكديگر موافقاند.
برخى از مورخان گفتهاند: امام عسكرى عليه السلام دو پسر ديگر به نامهاى موسى و حسين داشتهاند. به نظر مرحوم مجلسى رحمه الله اين ادعا بسيار عجيب است. مرحوم مفيد نيز مىگويد امام حسن عسكرى عليه السلام بعد از خود، فرزندى بجز امام مهدى (عج) به جا نگذاشته است.
البته بر اساس عبارت شيخ مفيد رحمه الله اين احتمال باقى مىمانَد كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام جز حضرت مهدى (عج)، فرزند ديگرى هم داشتهاند كه در زمان حيات خودشان از دنيا رفته است.
مسعودى نيز در كتاب مروج الذهب داستانى را در باره يكى از خواهران امام زمان (عج) نقل مىكند كه از آن فهميده مىشود كه امام حسن عسكرى عليه السلام جز حضرت مهدى (عج)، حد اقل يك فرزندِ دختر هم داشته است. برخى از مورخان نيز سه دختر به نامهاى فاطمه، عايشه و دلاله براى حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نقل كردهاند.
يكى از مناسبتهاى ديگرِ اين هفته، سالگرد شهادت شهيد رجائى و شهيد باهنر است. من آنها را از قبل از پيروزى انقلاب مىشناختم و شاهد تلاشهاى خالصانه و فداكارىها و تبعيد شدنها و زندان رفتنها و ديگر دشوارىها و سختىهاى آنها براى مبارزه در راه انقلاب بودم.
در سال ١٣٥٦ و ١٣٥٧ ه. ش. مرحوم باهنر بسيار تحت فشار بود. خدا را گواه مىگيرم كه اين فشار آن قدر زياد بود كه كمتر كسى مىتوانست آن را تحمل كند. مرحوم باهنر هم خود و هم خانوادهاش، فداكار و مخلص و انقلابى بودند. سرانجام نيز مرحوم باهنر پس از پيروزى انقلاب، در فاجعه انفجار نخستوزيرى به شهادت رسيد و به خدا پيوست.
من هرگز حادثه انفجار نخستوزيرى را فراموش نمىكنم. محلّ كار ما در همسايگى ساختمان نخستوزيرى بود و بيشتر اوقات شبانهروز را آنجا بوديم. وقتى نخستوزيرى منفجر شد، ما تلاش بسيارى كرديم تا وارد ساختمان نخستوزيرى شويم كه آتش را خاموش كنيم يا حد اقل افرادى را كه آنجا هستند، از سوختنْ نجات دهيم.
شدت انفجار، آن قدر فراوان بود كه كسى نمىتوانست به آتش نزديك شود. پس از مدتى تلاش، همه از نجات دادنِ آسيب ديدگان سانحه نااميد شدند و فهميدند كه نمىتوان كارى براى نجاتِ آنها كرد.
من در حياطِ همين ساختمانِ رياست جمهورىِ فعلى با چشمهاى اشكبار ايستاده بودم. خانواده مرحوم باهنر نيز در دو تا سه قدمىِ من ايستاده بودند. ما سوختن ساختمان و سوختن و خاكستر شدن اين شهداى عزيز را مىديديم اما هيچ كس توانِ نزديك شدن به آتش را نداشت.[١] هنگامى كه جنازهها را به مجلس شوراى اسلامى آوردند تا بر آنها نماز خوانده شود،
[١]- حضرت آيت اللّه موسوى اردبيلى، اين جملات را با گريه بيان فرمودند.