همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٧٥٩ - خطبه اول
تا اين پديدهها را به او نسبت دهد. اما اكنون با وجود پيشرفتِ علم و توجيهات علمىِ فراوان، چه نيازى به خدا هست؟
همچنين گفته مىشد كه خدا، معنويات و فضايل اخلاقى همگى زاييده ترسِ انسان هستند. انسان به دليل نداشتن علم، در زندگى عاجز و ناتوان بود و از همه چيز مىترسيد.
بنا بر اين، موجودى خيالى به نام خدا و معنويات را اختراع كرد تا در هنگام ترس به آن پناه ببرد. اما اكنون علم به انسانْ قدرت داده و اساسِ ترسِ او را از بين برده است. پس ديگر نيازى به خدا ندارد.
اگر به نوشتههاى هفتاد، هشتاد ساله گذشته و كتاب مزخرفِ «آخوندزاده» و بعضى نوشتههاى «آدميت» و امثال آنها مراجعه كنيد، مىبينيد كه اينها به محض اينكه اطلاعات مختصرى از پيشرفتهاى علمى به گوششان مىخورْد و احياناً به يكى، دو نقطه دنيا هم مسافرت مىكردند، فاتحه دين و خدا و پيامبر و اخلاق و همه معنويات را مىخواندند.
البته طرفداران معنويات هم ببكار نبودند و با تلاشهاى علمى و فرهنگى و تدوين و تأليف كتابها و مقالات علمى، از دين و معنوياتْ دفاع مىكردند. اما روز به روز صداى آنها ضعيفتر و توان و نفوذشان كمتر مىشد تا اينكه به لطف پروردگار و در نتيجه ويژگىهاى ذاتىِ انديشههاى ضد دينى، ضرباتى به پيكرِ آنها وارد شد.
با به وجود آمدن جنگ جهانى اول و دوم و جنگهاى منطقهاى و استخدام علم و صنعت و استخدام اختراعات و ابتكارات علمى توسط ستمگران عليه انسانها، همه به اين نتيجه رسيدند كه علوم مادّى و محصولات صنعتىِ مختلف به تنهايى نمىتوانند تمام مشكلات زندگى بشر را برطرف كنند و انسان در زندگى نيازمندِ اخلاق و معنويات است كه او را كنترل كنند.
به همين دليل، جمعيتِ تسليحات اخلاقى و حقوق بشر را تأسيس كردند تا جاى خالىِ اخلاق را پر كنند؛ اما موفق نشدند و نتيجه نگرفتند.
در عصر ما، در اثر تحولاتى كه به وجود آمده، به خوبى روشن شده كه اگر معنويت، دين، خدا، عدالت و انصاف در زندگى بشر وجود نداشته باشد، بلايى كه در نتيجه همين علوم بر سرِ انسان مىآيد، چند برابرِ ظلم و اجحاف و فاجعهاى است كه اگر اينها نبود، بر سرِ بشر مىآمد.
به كمكِ پيشرفتهاى علمى، كشورهاى قدرتمند مانند انگلستان و آمريكا به وجود آمدند و كشورهاى دنيا به دو دسته قوى و ضعيفْ تقسيم شدند. كم كم جمعيتهاى اخلاقى نيز در استخدام كشورهاى قدرتمند و در خدمت به منافع آنها در آمدند تا جايى كه يك ملت به نام ملت فلسطين، قربانى خواسته يك ابرقدرت جهانى شد و از اختراعات علمى، ماشينها و هواپيماها براى قربانى كردنِ آنها استفاده كردند.
فلسطينىها چه مىگويند؟ آيا به جايى حمله كردهاند و مىخواهند كشورگشايى كنند؟
خير، تنها جرمِ آنها اين است كه مىگويند:
جان، مال، ناموس، خاك، دين و سرنوشت ما بايد به دستِ خودمان باشد. استكبار جهانى به ملت فلسطين مىگويد: تو بايد كاملًا مطيع ما باشى و هر چه ما مىگوييم اطاعت كنى و حق ندارى كه در مقابل نظم نوينى كه استكبار جهانى مىخواهد بر پا كند، «نه» بگويى.
همچنين رويدادهاى بوسنى و هرزگوين سبب شد كه تمام آبروى ادعاى جايگزينىِ علوم مادّى به جاى اخلاق و معنويات از بين برود. فجايع بوسنى و هرزگوين به دستِ افراد نادان و عاجز به وجود نيامده است.
مراكز علوم مادّى و قدرتِ سياسى، اين جنايتها را به وجود آوردهاند.