همپاى انقلاب - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٨٤ - خطبه اول
على عليه السلام مىخواست روى بام كعبه برود؛ اما نردبانى در آن نزديكى و در دسترس نبود.
پيامبر صلى الله عليه و آله خود به جاى نردبان ايستاد، على عليه السلام بر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله و از آنجا بر پشت بام كعبه رفت و بتها را از بالاى پشت بام كعبه بر زمين ريخت.
پيامبر صلى الله عليه و آله با پاى خود، بتها را مىشكست و مىفرمود:
«جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ انَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً»[١]
[حق آمد و باطل نابود شد. حقّا كه باطل نابود شدنى است.]
پيامبر صلى الله عليه و آله مسجد الحرام را از لوثِ وجود بتها تطهير كرد و آن را به همان حالتى كه ابراهيم عليه السلام ساخته بود، باز گردانيد.
پيامبر صلى الله عليه و آله افراد صالح را متصدىِ اداره مسجد الحرام كرد و مناصبى را كه وسيله قلدرى بود، به كلّى لغو كرد. در نتيجه تلاشهاى پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله، مسجد الحرام دوباره عبادتگاه و خانه مردم شد.
از آن پس، اداره مكه و مسجد الحرام، همواره در دستِ دولت اسلامى بود؛ اما هميشه اداره كعبه، مسجد الحرام، مكه و حرمْ مورد طمع قدرتهاى مختلفِ منطقهاى و عشاير بود و اقوام مختلف براى تسلط بر مكه با يكديگر نزاع مىكردند. اين وضع تا قرن دوازدهم هجرى ادامه داشت.
در قرن دوازدهم هجرى، قدرتهاى جهانى و بين المللى به وجود آمدند.
انگليس، ابرقدرت و استعمار جهانىِ آن دوران، قدرت خود را در دنيا گسترش داد تا به حجاز رسيد.
انگليس در حجاز فهميد كه اگر دست روى اين خانه بگذارد و اين منطقه را به دست بگيرد، از اينجا مىتواند در تمام مناطق مسلماننشين نفوذ داشته باشد.
در آن زمان، سلاطين عثمانى در تركيه حكومت مىكردند و منطقه حجاز هم جزو حكومتِ آنها بود. انگليس در مقابل دولت عثمانى، قدرتهاى محلى را تقويت كرد و آنها را در مقابلِ عثمانىها قرار داد.
كم كم، دوران انحطاط عثمانىها شروع شد و فكر انگليسىها از آنجا راحت شد. در آن وقت، حكومت مكه در دست شريف حسين، شريفِ مكه بود.
شريف حسين، جدّ شاه حسين بود كه الان در اردن حكومت مىكند.
در ابتدا، شريف حسين نوكر انگليسىها بود. اما كم كم در حجاز صاحب قدرت شده بود و با انگليسىها با تلخى صحبت مىكرد و شاخ و دندان و چنگال، به آنها نشان مىداد.
مسئله تأسيس حكومت يهود كه پيش آمد، شريف حسين با كمالِ نوكرىاى كه داشت، در مقابل انگلستان ايستاد و گفت: ما اجازه نمىدهيم كه يهود بيايد و فلسطين را بگيرد.
انگليسىها هم شريف حسين را از حجاز برداشتند و به قبرس فرستادند.
انگليسىها پس از اينكه شريف حسين را به مكه فرستادند، عبد العزيز بن عبد الرحمان بن سعود، جدّ فهد را آوردند و حاكم حجاز و مكه كردند. عبد العزيز بن عبد الرحمان بن سعود، مردى بود صد در صد مطلوبِ انگليسىها و مطابق خواسته آنها.
او دو چهره كاملًا مشخص داشت. يكى در مقابل ارباب و ديگرى در مقابل مردم.
او در مقابل اربابش يعنى انگليسىها، كاملًا مطيع بود. لحظهاى به ارباب خودش كج نگاه نمىكرد و به طور خلاصه، يك نوكر حسابى براى انگليسىها بود.
عبد العزيز بن عبد الرحمان بن سعود
[١]- سوره اسراء( ١٧)، آيه ٨١.