استفتائات - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٦٠٦
مساجد سبعه: هفت جاى بدن كه به هنگام سجده با زمين تماس پيدا مىكند (پيشانى، كف دو دست، دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پا).
مسافت شرعى: مقدار مسافتى كه در تحقّق سفر شرعى بايد طى كردن آن را قصد نمود و مقدار آن هشت فرسخ شرعى (حدود ٤٥ كيلومتر) است.
مسامحه: آسان گرفتن، سهل انگاشتن.
مسأله داراى تفصيل است: مسأله داراى صورتهاى مختلفى است كه هر كدام حكم مخصوص به خود را دارد.
مستثنيات دَين: چيزهايى ضرورى زندگى انسان، مانند خانه مسكونى، اثاثيه خانه و وسيله لازم براى رفت و آمد كه در مجبور كردن بدهكار براى فروش اموال خود جهت اداى دَين، استثنا شدهاند.
مستحاضه: زنى كه خون استحاضه ديده باشد.
مستحاضه قليله: زنى كه استحاضه او استحاضه قليله باشد (استحاضه قليله).
مستحاضه كثيره: زنى كه استحاضه او استحاضه كثيره باشد (استحاضه كثيره).
مستحاضه متوسّطه: زنى كه استحاضه او استحاضه متوسّطه باشد (استحاضه متوسّطه).
مستحب: كارى كه انجام دادن آن، همانند ترك كردن آن جايز است، ولى انجام دادن آن بهتر است و ثواب دارد، مثل خواندن نمازهاى نافله.
مستحبّ مؤكّد: مستحبّى كه در شرع بر روى آن تأكيد شده است.
مستحلّ: غير مسلمانى كه كار حرامى (مثل خوردن گوشت ميته) را حلال مىشمارد.
مستطيع: كسى كه استطاعت شرعى براى رفتن به حج را دارا باشد.
مستقر شدن حج استقرار حج.
مستلزم: چيزى كه چيز ديگرى را به همراه و دنبال خود مىآورد، مثلًا گفته مىشود كه اين كار مستلزم عسر و حرج است؛ يعنى انجام دادن اين كار مشقّت و سختى زيادى را به همراه خود دارد.
مستنبطات ادله شرعيه: چيزهايى كه مجتهد از روى دلايل شرعى استنباط مىكند و به دست مىآورد.
مستند:
١- چيزى كه به آن استناد كنند، مدرك و سند، مثل مستند حكم شرعى كه دليل يا قاعده يا اصلى است كه حكم شرعى را از آن به دست آورند.
٢- امرى كه به كسى يا چيزى نسبت داده مىشود، منتسب، مثلًا گفته شود كه قتل، مستند به زيد است.
مستهجن: زشت، قبيح، ناپسند.
مستهلك: استهلاك شده، از بين رفته (استهلاك).