استفتائات - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٥٨٧
غالب افراد.
حرجى: آنچه كه موجب حرج باشد.
حرم [مكه]: مكه و اطراف آن كه از شمال به تنعيم و از جنوب به اضاءة لبن و از شرق به جعرانه و از غرب به حديبيه منتهى مىشود.
حرمت:
١- آبرو، عزت، احترام؛ هتك حرمت: از بين بردن احترام چيزى.
٢- يكى از احكام پنجگانه تكليفى كه به معنى ترك الزامى كارى است و چنانچه كسى مرتكب آن كار شود، مستحقّ عقاب خواهد شد، مثل حرمت خوردن شراب.
حصّه: نصيب و بهره، سهم.
حضر: شهر و منزل و وطن؛ مخالف سفر.
حقّ الناس: حقّ انسانها (مثل طلب و ارث) كه جز با اجازه صاحب حق ساقط نمىشود، ولى حقّ اللَّه (حقّ خداوند) در بعضى از حالات به وسيله حاكم شرعى يا توبه و استغفار ساقط مىشود.
حكم، حكم شرعى: قانونى كه خداوند متعال براى انسانها قرار داده است و بر دو قسم (حكم تكليفى و حكم وضعى) است.
حكم (در برابر فتوا): آن چيزى است كه مجتهد بر طبق مصالح وقت صادر مىكند و از قبيل انشاء است و بر همه لازم است به آن عمل نمايند، به خلاف فتوا كه بيان حكم كلّى شرعى و از قبيل اخبار است و بر مجتهد و مقلّدين او لازم است كه از آن تبعيّت كنند.
حكم تكليفى: به پنج حكمِ وجوب، حرمت، استحباب، كراهت و اباحه گفته مىشود.
حكم ظاهرى احكام ظاهرى.
حكم واقعى احكام واقعى.
حكم وضعى: به هر حكم شرعى كه غير از حكم تكليفى باشد، گفته مىشود، مثل صحت، فساد، جزئيت و شرطيت.
حكمت: فايدهاى كه براى وضع كردن حكم شرعى مورد نظر بوده است، ولى حكم شرعى، داير مدار آن نيست، به خلاف علّت كه حكم شرعى داير مدار آن است.
حلال: كارى كه حرام نباشد، هر عملى كه اقدام به آن مجاز باشد، مباح.
حلق: تراشيدن؛ يكى از واجبات حج است (در روز عيد قربان، پس از رمى جمره عقبه و قربانى كردن، بر برخى از حاجيان لازم است سر خود را بتراشد و با اين كار از احرام خارج مىشوند).
حنوط: از واجبات مربوط به تجهيز ميّت است و آن عبارت است از ماليدن كافور به هفت موضع سجده ميّت (پيشانى، كف دو دست، سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پا).
حى: زنده.
حيض: قاعدگى، عادت ماهانه زنان؛ خونى كه غالباً در هر ماه چند روز از رحم زنها خارج مىشود و زن را در موقع ديدن خون حيض، حائض گويند.