استفتائات - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٦٠٣
متسكّعاً: با زحمت و مشقت؛ كسى كه حج بر او واجب شده و به حج نرفته، بعداً بايد حج را به جا آورد، ولو اين كه متسكّعاً باشد.
متعارف: معمول.
متعاملين: دو طرف معامله، مثل فروشنده و خريدار در بيع.
متعلّق خمس: چيزى كه خمس به آن تعلّق بگيرد.
متفقٌ عليه: چيزى كه بر روى آن اتفاق نظر وجود دارد.
متنجّس: چيزى كه در اصل خود پاك بوده و نجاست از چيز ديگرى به آن سرايت كرده است، مثل آب پاك قليلى كه نجاست با آن ملاقات كرده است.
متولّى: سرپرست؛ اختياردار در وقف و امور خيريه.
متّهم: كسى كه كار بدى به او نسبت داده شده و قرينهاى بر صحّت اين نسبت وجود دارد.
مُثْمَن: مبيع و كالايى كه فروشنده مىدهد و در مقابل آن ثمن را دريافت مىكند.
مجاورت: همجوار بودن؛ مجاورت با خانه خدا: ماندن دو سال تمام در مكّه به قصد هم جوار بودن با خانه خدا و وارد شدن به سال سوم. به چنين كسى مجاور گفته مىشود و وظيفه او در حجّة الاسلام، حجّ قِران يا افراد است، نه حجّ تمتّع.
مجتهد: كسى كه به مرتبه اجتهاد رسيده است؛ يعنى توان علمى او به حدّى است كه مىتواند با كوشش و سعى خود، احكام دين را از منابع آن (قرآن، سنّت، اجماع و عقل) استخراج كند.
مجتهد اعلم اعلم.
مجتهد جامع الشرائط فقيه جامع الشرائط.
مجرا: محلّ جريان، مثل مجراى بول.
مُجْزى: كفايت كننده، عملى كه تكليف را ساقط مىكند و در نتيجه وظيفه ديگرى متوجه مكلّف نيست.
مجوّز: [شرعى] عذر شرعى.
مجهول المالك: مالى كه مالكش معلوم نيست و يا در بين افراد غير محصور است و لُقَطه (مال گم شدهاى كه كسى آن را پيدا كرده)، نيز به حساب نمىآيد.
مجهول الهويه: بى نام و نشان، ناشناس، گمنام.
محاذات: موازات، هم سمت بودن.
محاذى: موازى، هم سمت؛ محاذى ميقات:
به نقطهاى گفته مىشود كه اگر انسان در حال حركت به سمت مكه از آن نقطه خطّى به ميقات كه در سمت چپ يا راست اوست، رسم كند، بر خطّى كه از آن نقطه به مكه وصل مىشود، عمود باشد و چنانچه از آن نقطه بگذرد، ميقات متمايل به پشت او شود.
محارم: جمع مَحرَم (مَحرَم).