انسان در تراز قرآن - راد، على - الصفحة ٤٤ - اشاره
دستيابى به آن از دغدغههاى جدى انسانها در گستره تاريخ بوده و هست؛ اين امر امروزه نيز از مسائل مهم در تعيين سبك زندگى به شمار آمده و نظريههاى متنوعى در باره آن ارائه شده است. بديهى است كه به دليل نسبيت دانش بشرى و خودبسندگى به عقل، بدون امداد وحيانى و الهى در شناخت هدف حقيقى حيات، انسان به بيراهه رفته و تكاملى ناهمسو با هدف اصيل خواهد يافت؛ زيرا تجربه تاريخى امروزين بشر، گواهى است بر راستى اين ادعا كه انسان بدون امداد وحى آسمانى در انتخاب هدف حيات، به بيراهه رفته است؛ شاهد اين ادعا، تضادهاى موجود در معنا و هدف زندگى انسان غربى و شرقى عصر حاضر در كشورها و ملل مختلف است.
يكى از اصول مشترك اديان آسمانى از جمله اسلام، توجه به، تبيين هدف آفرينش انسان است؛ قرآن نيز به عنوان مصدر دين اسلام، ديدگاه خود را در اين باره بيان كرده است؛ پيش از بيان مطلب بايد توجه داشت كه بىترديد هر فرد عاقل و حكيمى براى كارى كه انجام مىدهد، هدفى را در نظر دارد؛ همچنين از آنجا كه خداوند از همه عالمتر و حكيمتر بوده و با هيچكس قابل مقايسه نيست، اين پرسش به ذهن خطور مىكند كه او چرا انسان را آفريده است؟ آيا كمبودى داشت تا با آفرينش انسان بر طرف شود؟! آيا نيازى داشت كه ما را براى پاسخگويى به آن آفريد؟! در حالى كه مىدانيم وجود او از هر جهت كامل و بىنهايت در بىنهايت بوده و غنى بالذات است، پس بايد بپذيريم كه از اين كار هدفى داشته و هدف او از آفرينش انسان چيزى نيست كه بازگشت به ذات پاك خداوند داشته باشد؛ در نتيجه بايد اين هدف را در بيرون از ذات پروردگار