انسان در تراز قرآن - راد، على - الصفحة ١٩٥ - دشمنى در بهشت
ابليس در اين خيرخواهى چنان با تأكيد و شدت، عمل كرد كه راه هرگونه ترديدى را بر آدم بست؛ چرا كه براى نشان دادن خلوص خيرخواهى خود، به خداوند سوگند ياد كرد و بدين ترتيب اعتماد او را جلب نمود؛[١] در اين آيه از «مقاسمه» سخن رفته كه از باب مفاعله است و بايد ميان دو تن واقع شود؛ يعنى چون قسم خورد، آنها نيز سوگند ياد كردند كه چنان نكنند؛ ولى ابليس براى معارضه با قسم آنها سوگند خود را تكرار نمود.[٢]
در تفسيرى ديگر، فرايند فريب ابليس چنين تبيين مىشود كه وسيله مورد استفاده شيطان، وسوسه بود، بر حسب ظاهر، وسوسه مشوش ساختن ديد انسان و عمل و فطرت اوست كه با برانگيختن غرايزى كه ميان عقل و حقايق حائل مىشود، صورت مىگيرد؛ ابليس دو روش ديگر به كار گرفت: نخست، تفسير بطلان آميز حقايق؛ ديگرى، دروغ گفتن و سوگند خوردن براى آن، يا تعبير و تفسير آن باطل به دروغ و آراستن آن به جامه صدق و نيكخواهى.[٣]
بر همين اساس در ريشهيابى خطاى آدم اينچنين تحليل مىشود كه ابليس دو صفت را در آدم برانگيخت، يكى عشق به ثروت، عزت و رفعت و ديگرى عشق به خلود، بقا و استمرار، و اين دو ويژگى در تمام فرزندان انسان موجود بوده و بيانى است از حب ذات و برترى دادن جنس خود بر ديگران كه باعث فريب شيطان هم شد؛ جز آن كه شيطان به صراحت به آنچه در درون داشت اعتراف كرد؛ پس بر آدمى است كه
[١]. همان.
[٢]. تفسير هدايت، ج ٣، ص ٢٥٢.
[٣]. همان، ص ٢٥١- ٢٥٢.