انسان در تراز قرآن - راد، على - الصفحة ٩٨ - ٢ جعل الهى
همانند ديگر افراد بشر بوده و بدون اذن الهى، قدرت انجام امور خارقالعاده را ندارند؛ چنان كه آيات ديگرى از قرآن نيز به اين معنا دلالت دارند: (وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصِيراً)،[١] (مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآياتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ)[٢].
٢. جعل الهى
از گزاره «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً» مىتوان دريافت كه اراده الهى به اين تعلق گرفته است كه گروهى خاص از نوع انسان، راهبر ديگران باشند و بديهى است كه لازمه اين اراده برخوردارى شخص برگزيده از غناى روحى، فكرى و ويژگى عصمت در ارتكاب هرگونه خطا در رفتار وانديشه است تا بتواند ديگران را به هدف نهايى رهنمون شده و دچار انحراف نگردد.[٣] الهى بودن امامت، به معناى نفى و مردود دانستن هرگونه تصميم انسانى در تعيين امام به هر شكلى، همانند راى شورا و ... است، حتى شخص پيامبر نيز حق ندارد از سوى خويش كسى را به عنوان امام تعيين نمايد.[٤]
[١]. فرقان: ٢٠:« و پيش از تو پيامبران[ خود] را نفرستاديم، جز اينكه آنان[ نيز] غذا مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند، و برخى از شما را براى برخى ديگر[ وسيله] آزمايش قرار داديم؛ آيا شكيبايى مىكنيد؟ و پروردگار تو همواره بيناست».
[٢]. مائده: ٧٥:« مسيح، پسر مريم جز پيامبرى نبود كه پيش از او[ نيز] پيامبرانى آمده بودند؛ و مادرش زنى بسيار راستگو بود؛ هر دو غذا مىخوردند؛ بنگر چگونه آيات[ خود] را براى آنان توضيح مىدهيم؛ سپس بنگر چگونه[ از حقيقت] دور مىافتند».
[٣]. تفسير من وحى القرآن، ج ١٥، ص ٢٤٢.
[٤]. الفرقان فى تفسير القرآن، ج ١٩، ص ٣٣٤.