انسان در تراز قرآن - راد، على - الصفحة ٩٦ - ب - امام
از سخن علامه مىتوان دريافت كه در فرهنگ قرآنى واژه امام درباره هاديان غيرراستين و موسسان بدعتها و پيشوايان گمراهى نيز به كار مىرود؛ ازاينرو با دو امام در جامعه انسانى روبهرو هستيم: امامى كه با امر الهى مردمان را به سوى هدف نهايى هدايت مىكند و امامى كه غايت راهبرى آن شقاوت و آتش جهنم خواهد بود؛ استدلال علامه طباطبائى در اين باره چنين است:
از ظاهر آيه (يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا) استفاده مىشود كه براى هر طائفهاى از مردم، امامى است غير از امام طائفه ديگر؛ چون امام را به جمعيتها نسبت داده و فرمود «امامهم»؛ لذا نمىشود مراد از «امام» همان امام در آيه لوح باشد؛ براى اينكه در آنجا لوح محفوظ را يك امام ناميده كه دومى ندارد و مخصوص به طائفه معينى نيست. علاوه بر اين كلمه «بامامهم» مطلق است و مقيد به امام حق كه خدا او را هادى به امر خود قرارش داده باشد، نشده، و مقتداى ضلالت عين مقتداى هدايت امام خوانده شده و سياق ذيل آيه و آيه دومى هم مشعر بر اين است كه امامى كه روز قيامت خوانده مىشود آن كسى است كه مردم او را امام خود گرفته باشند و به او اقتدا كرده باشند؛ نه آن كس كه خداوند به امامتش برگزيده باشد و براى هدايت به امرش انتخاب كرده باشد چه اينكه مردم هم او را پيروى كرده باشند و يا كنارش زده باشند. پس ظاهر اين مىشود كه مراد از امام هر طائفه، آن كسى است كه مردم به پيشوايىاش تن در داده باشند، حال چه اينكه امام حق باشد و چه امام باطل.[١]
[١]. همان، ج ١٣، ص ١٦٥- ١٦٦.