انسان در تراز قرآن - راد، على - الصفحة ١٩٢ - دشمنى در بهشت
شد، و آغاز به چسبانيدن برگ [هاى درختانِ] بهشت بر خود كردند و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد:" مگر شما را از اين درخت منع نكردم و به شما نگفتم كه در حقيقت، شيطان براى شما دشمنى آشكار است؟".»
از ظاهر اين آيات مىتوان دريافت كه ابليس در آدم دغدغه جاودانگى و راحتى مدام را برانگيخت و راه رسيدن به آن را خوردن از درخت نهى شده بيان كرد، به گونهاى كه در اثر خوردن از آن، ديگر از اين بهشت بيرون نخواهد رفت و جاودانگى عمر و سلطنت ابدى به دست خواهد آورد؛[١] او در حقيقت به چيزى اشاره كرد كه دستيابى به آن آرزوى هر انسانى است و شايد هر انسانى براى رسيدن به آن دست به كوشش زيادى خواهد زد، چه رسد به خوردن از ميوه يك درخت؛ ابليس نهى الهى از درخت ممنوع شده را نيز چنين توجيه كرد: (فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ)[٢]: «پس شيطان، آن دو را وسوسه كرد تا آنچه را از عورتهايشان برايشان پوشيده مانده بود براى آنان نمايان گرداند و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت منع نكرد، جز [براى] آنكه [مبادا] دو فرشته گرديد يا از [زمره] جاودانان شويد؛ و براى آن دو سوگند ياد كرد كه:" من بىگمان از خيرخواهان شما هستم"».
در تبيين مراد از درخت ممنوعه در داستان ابليس و آدم، ميان مفسران اختلافنظر وجود دارد؛[٣] يكى از مفسران در اين باره معتقد است: «در
[١]. التبيان فى تفسير القرآن، ج ٧، ص ٢١٦.
[٢]. اعراف: ٢٠- ٢١.
[٣]. بنگريد: التبيان فى تفسير القرآن، ج ١، ص ١٥٨؛ التحرير والتنوير، ج ١، ص ٤١٨؛ مفاتيح الغيب، ج ٣، ص ٤٥٤.