١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠١ - اخلاق سیاسی در رفتار پیامبر

اگر از زاوية دیگری به نظریّۀ سیاسی راه یابیم، می‌بینیم که مسائل بنیادینی را نگشوده‌ایم، چرا که انگاشته‌ایم پرسش «کی فرمان براند؟» پرسشی بنیادین است؛ زیرا حتی آنان که در این انگاشت با افلاطون انبازند،[١] به راست، می‌دانند که فرمانروایان سیاسی همیشه به اندازۀ کافی «نیک» یا «دانا» نیستند، و به هیچ رو، آسان نیست که بر حکومتی دست یابیم که به نیکی و دانايي آن بتوان بی چون و چرا اعتماد کرد.[٢]

این متفکر بر سخنان خویش این مقدّمه را نیز می‌افزاید که برای بیان یک نظریّۀ سیاسی واقع‌بین و کارآمد باید «برای بدترین رهبران آماده شویم و برای بهترینشان امیدوار باشیم». او سپس از این همه نتیجه می‌گیرد:

[ناگزیریم] به جای پرسش «کی باید فرمان براند؟» پرسش تازه‌اي را بنشانیم: چگونه
می‌توانیم نهادهای سیاسی را چنان سازمان دهیم که فرمانروایان بد یا ناکاردان را از رساندن گزندِ بسیار بازداریم؟[٣]

اساس سُخن کارل پوپر، آن است که ما نباید خود را درگیر این بحث بیهوده نماييم که فرمانروا چه کسی باشد، بلکه باید بر این امر متمرکز شویم و در آن بحث و مجادله نماييم که فرمانروا، هر که باشد، چگونه فرمان براند و از چه اصولی تبعیّت کند؟[٤]

چه ما این نظریّۀ پوپر را بپذیریم و چه در آن مناقشه نماييم، مسلم است که اگر گفتیم اسلام در دوران غیبت امام معصوم نیز بنا بر تشکیل حکومت دارد، باید توقع داشته باشیم از منابع دین اسلام شیوۀ صحیح زمامداری را به دست بیاوریم؛ زیرا اوّلاًً، در حکومتی که در دورۀ محرومیّت از معصومان: شکل بگیرد، به طور طبيعي، کسانی زمامدار خواهند بود که در معرض جهل و خطا بوده، نیازمند تلقی راه و روش مقبول إعمال زمامداری، از جانب اولیاي دین هستند. و ثانیاً، یکی از اصولی که در ماندگاری یک سیستم نقش بسزايي دارد ـ آن سان که مهندسان در نظر می‌گیرند ـ آن است که سیستم برای بدترین حالت طرّاحی شده باشد. در نظر گرفتن بدترین شرايط در طرّاحی، از آن جهت در ماندگاری یک سیستم مؤثر است که چنین سیستمی مسلماً در شرايط بهتر، به گونه‌اي بهتر پاسخگو خواهد بود. به همین سبک، آن‌گاه که ما در پی طرّاحی یک نظام و سیستم حکومتی باشیم، باید به منظور ماندگاری و استقرار آن، بدترین شرايط و حالات را در نظر گرفته، نظام را بر اساس آن طراحی نماييم. بدترین حالت یک نظام حکومتی آن است که زمامداران آن افرادی جاهل، غیرمنزه و ناپرهیزگار باشند. قطعاً سیستم و نظام حکومتی که در این شرايط بتواند پاسخگوی انتظار از یک نظام دینی استوار باشد، در شرايط بهتر، چنین توقعی را به صورت کامل‌تری برآورده خواهد نمود. و اين‌چنين زمامداران فرضی (بدترین حالت) نیاز ضروریّ به دستگیری و راهنمايي‌های اولیاي دین در دانستن اخلاق و روش زمامداری خواهند داشت.


.[٥٥٠] همان، ج٩، ص٤٩٠.

.[٥٥١] مجله المنار، ش٥، ص٣٦٣ (به نقل از موقوف المدرسة العقلية، ص٣٤٥).

.[٥٥٢] المنار، ج١، ص٣٥ ـ ٣٨.

.[٥٥٣] همان، ج٦، ص٥٦ ـ ٥٨.