علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٨ - حجيّت و نقش دانشهای بشری در فهم و نقد روايات
باشد، لذا اخذ قول آنها، گرفتن دليل و توسل به عقل است و هر چه را نزد آنها محقق و ثابت يافتيم، آن را در حدیث دیدیم یا به آنها اشاره و يا تصريح شده بود.[١]
بر همين اساس، در ذيل سخن ابن عربي ميگويد:
اخذ معاني از او به معناي تقليد از او نيست، بلكه اين اخذ با دليل است.[٢]
به تعبيري از وي ـ كه هر دو مورد مذكور را در بر ميگيرد ـ فلسفهاي مقبول است كه مطابق حكمت شرعي و يا شريعت مستدل به عقل باشد.[٣] و مسائل علمي فلسفي را در صورت موافقت با شرع حجت ميداند؛[٤] لذا او با اين ديدگاه از عقايد آنها دفاع كرده، ميگويد:
اگر عقايد آنها با دين ناسازگار بود، امام صادق٧، ارسطوطاليس را در كلامش ذكر نميكرد و در اثبات عمد و تدبر در فعل او، بر خلاف اعتقاد طبيعيان، به سخن وي استناد نمينمود.[٥]
وي مسائل فلسفه را براي تشحيذ ذهن و فهم اسرار حديث الزامي ميداند [٦] و احاديث وارد شده در باب «بیان ارواحی که در ائمه: موجود است» را سراسر فلسفي دانسته، [٧]و به تصريح خود، احاديث باب «ورود ملائكه بر ائمه:» را با قواعد فلسفي فهميده است.[٨] نيز سخن امام٧ را كه ميفرمايد: «لا يَنقَسِمُ فِي وُجُودٍ وَ لا عَقلٍ وَ لا وَهمٍ»، عين سخن فلاسفه در انواع تقسيم در ابطال «جزء لايتجزي» مي داند[٩] و در باب «کلیات توحيد» در حديث اول، آنجا كه علي٧ ميفرمايد: «فَيُقالُ هُوَ فِیها كائِنٌ» ميگويد:
هر كس اصول صدرا را در وجود و تشكيكی بودن آن و اينكه ممكنات داراي وجود تعلقي ربطي هستند، تعقل و تدبر كند، تصور كلام امام٧ بر او آسان ميگردد.[١٠]
و در باب «نهی از وصف خدا به غیر چیزی که او خود را بدان ستوده است»، در تعليق بر حديث
دهم مينويسد:
اگر تحقيق صدرا در وجود نبود، براي كس ديگر، مسأله قابل اعتماد در اين مباحث باقي نميماند.[١١]
و در ذيل فراز «إنَّ اللهَ لا يُشبِهُهُ شَئٌ»، متن كتاب اشارات را در نهي جسميت آورده، ميگويد:
[١]. همان، ج٦، ص٤١٤.
[٢]. اسفار اربعه، ج٨، ص٣٠٣.
[٣]. فلسفه چيست؟ ص١٥١.
[٤]. «عرض کردم: خدا همیشه متحرک است؟ فرمود: خدا برتر از آن است، حرکت صفتی است که با فعل به وجود آید» (شرح اصول الكافي، ج٣، ص٢٤٥).
[٥]. همان، ج٤، ص٢٣٢.
[٦]. همان، ج٤، ص٢٦٧.
[٧]. همان، ج١، ص١٠.
[٨]. همان، ج١٢، ص٥٧٣.
[٩]. همان، ج٥، ص١٠.
[١٠]. همان، ج٤، ص٢٣٢.
[١١]. همان، ج٦، ص٧٧.