علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٦ - حجيّت و نقش دانشهای بشری در فهم و نقد روايات
او به همين سبب، سعي در جدا سازي اصطلاح شرع از فلسفه كرده[١] و حمل كلام امام٧ را بر اصطلاح فلسفه جايز نميداند.[٢] پس مراد وي از آن فلسفه ـ كه داراي حجیّت بوده، ميتوان گزارههاي ديني را بر اساس آن فهميد و يا نقد كرد ـ كدام است؟
از بررسي آرا و نظريات وي در شرح احاديث ميتوان به دست آورد كه مراد او از فلسفه مورد نظر، دو امر بوده است:
الف. مراد او، همان فلسفهاي است كه تأييد متون ديني مينمايد؛ یعنی «فلسفه الهي موجود در معارف الهيه، كه متن آن و براهين و ادلهاي را كه براي اثبات آن به كار برده شده، ميتوان در قرآن و حديث پيدا كرده و از لا به لاي آنها به دست آورد»[٣] و به تعبير وي، «آنچه (از فلسفه) تأييد قرآن ميكند، مانند دلايل وجود خداوند و يگانگي او و صفات مبدء و مركب نبودن و اينكه ديده نمي شود و عقول به ذات كنه او پي نميبرد و دليل حدوث عالم و نهي تسلسل و بقاي نفوس مجرده و امثال آن در تفسير آيات بسيار لازم است».[٤] و در باب «زمان و مکان» در ذيل عبارت «لاكون موصوف»، از حديث سوم، ميآورد:
ملا صدرا در شرح عنوان باب آورده است كه مراد از «كون» در اينجا «كون» در زمان است كه در حديث سوم، يعني همين حديث، سخن امام باقر٧ آن را تأييد ميكند.[٥]
و در ذيل حديث «اَمَّا اللَّطيفُ فَلَيسَ عَلی قِلَّةٍ» ميگويد:
صدرا از «لطف» تجرد را فهميده و اين حديث، ديدگاه وي را تأييد ميكند.[٦]
و لذا ميتوان فهميد كه مراد او از فلسفه، همان فلسفه الهي است؛ يعني همان فلسفهاي كه علامه طباطبايي در حق آن گفته است:
حقا أنَّه لَظُلمٌ عظيمٌ ان يُفَرِّقَ بين الدّينِ الالهيِ وَ بينَ الفَلسَفَةِ الالهية.[٧]
و به تعبير علامه حسن زاده آملي:
دين الهي، همان فلسفه الهي است.[٨]
[١]. الوافي، ج٢٥، ص٦٨٢ ـ ٦٨٤.
[٢]. منهج الصادقين١، ص٢٧.
[٣]. شرح اصول الكافي، ج٤، ص٢٣٢و ج١٢، ص٥٧٣؛ منهج الصادقين، ج١، ص٢٧.
[٤]. منهج الصادقين، ج٨، ص١١٨.
[٥]. همان، ج٨، ص١١٨.
[٦]. شرح اصول الكافي، ج٢، ص٩٠ و ٢٩٣.
[٧]. قرآن در اسلام، ص١٦١.
[٨]. منهج الصادقين، ج١، ص٢٧و٢٨.