علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣١ - حجيّت و نقش دانشهای بشری در فهم و نقد روايات
اين كلام، دال بر جواز كاربرد اصطلاح اهل منطق و فلسفه است و به كلام نادانها ـ كه ميگويند: اين اصطلاحات مانند هيولي،صوره و علت و معلول در كلام اهل بيت: يافت نميشود، پس براي ما نيز تكلم بدان جايز نيست ـ گوش فرا نميدهيم.[١]
همچنين در ذيل اين روايت از توحيد مفضل كه: «وَ اعلَم يا مُفَضَّلُ اِنَّ اِسمَ هذا العالَمِ بِلِسانِ اليونانِيةِ الجـَاريِ المـَعروفِ عِندَهُم قوسموس...»، ميگويد:
استشهاد امام به زبان يوناني و تطبيق فلسفه آنها، دلالت بر جواز اهتمام و دقت در علوم
آنها دارد.[٢]
نيز با توجه به وجود اين دانشها، در گزارههاي ديني است كه كلام شارح را در ذيل اين بخش از روايت «الحِكمةُ و ضدُها الهـَوی» كه ميگويد: «شارع در علوم رياضي مانند نجوم رغبتي ندارد، با دو دليل نقد كرده، مينویسد:
خداوند به علم نجوم و امثال آن تشويق كرده است...كما اينكه در آيات ديگر به علوم طبيعي و طب و تشريح ترغيب نموده است.[٣]
نقش دانشهای بشری در فهم گزارههای دینی
اکنون كه فهم و تفسير قرآن ـ كه برترين متن ديني مسلمانان است، و سر تا سر كلام خداست ـ با اين علوم امكان پذير باشد، در نتيجه فهم و تفسير روايات و نقد آنها ـ كه حكايتگر قول معصوماند ـ به طريق اولي امكان پذير است. از اين رو، علامه شعرانی مينويسد:
فهم خطب امير المومنين٧ و ائمه: بويژه امام رضا٧ ممكن نيست، مگر براي كسي كه در حكمت و معقول و ادله اصول تعمق كرده باشد؛ همان طور كه استنباط احكام شرعي از احاديث ممكن نيست، مگر با تعمق در علم اصول.[٤]
از اين رو، او با صراحت، اذعان ميكند كه «بقاي دين و جاودانگي آن به دانشهاي بسياري وابسته است كه بيترديد، بينيازي از آنها متصور نيست».[٥] سپس به بسياري از اين دانشها ـ كه در قبل هم آمد ـ اشاره میکند و بر اين باور است كه: در قرآن معارض علوم روز نيست.[٦] و علم، مضاد دين نيست[٧]
[١]. «خدایا آب آنان را به وبا بیالای» (صحيفه كامله سجاديه، ص١٩).
[٢]. همان ص٢٧.
[٣]. «الحَمدُ لِلّهِ الَّذي رَكَّبَ فينا آلاتِ البسط» (صحيفه، ص١٨) و... جَعَلتَ لي قُوتاً مِن فَضلِ کلامٍ و شرابٍ اَجرَيتَهُ لِاَمَتِكَ الَّتي اَسكَنتَنِي جَوفَهاوَ اَو دَعتَني رَحِمَها (همان، ص١١٥).
[٤]. شرح اصول الكافي، ج٥، ص٢٠٧.
[٥]. «همه اتفاق دارند و اختلافی میان آنها نیست که شناسایی از راه دیدن ضروری و قطعی است» (همان، ج٣، ص١٧١).
[٦]. «ای مفضل، بدان اسم این دنیا به زبان یونانی رایج نزد آنها قوسموس است» (همان، ج٣، ص٣٣).
[٧]. همان، ج١، ص٢٧٥.