١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٩٢ - قدمت و خاستگاه اِسناد

وي در سلسلة سندش در مدرسه خواند، خشمگين شد. بر اين‌ها بيفزاييد که از همگان مي‌خواستند سرسختانه هر روايتي را به قديم‌ترين مرجع ممکن برساند:

اگر مي‌توانيد سند روايتي را تا خود موسي٧ عقب بريد، حتماً اين کار را بکنيد.[١]

حس مسئوليت ناقلان روايات و اقوال همواره مورد بحث و جدل بوده است:

کسي که روايتي را بر اساس سخن کسي که نخستين بار آن را گفته است، نقل کند، بايد خود را در برابر گويندة اصلي حاضر بداند.[٢]

مي‌گويند فردي که نامش را به عنوان منبع روايت منقول برده‌اند، حتي پس از مرگش بسي خشنود مي‌ماند. حس خشنودي وي را چنين توصيف مي‌کنند:

آن‌که در اين جهان نامش را در شمار راويانِ سخني آورند، گويي چنان است که در قبر خود لبانش را در بيان آن جمله حرکت مي‌دهد.[٣]

در مقابل، عواقب سختي براي دروغ‌پردازان و جاعلان روايت مهيا کرده‌اند:

آن‌که سخني بر زبان مي‌راند که از استاد خويش نشنيده است، سکينت الهي را از ميان يهود برده است.[٤]

لازم است رفتار مدارس يهودي در دوران تلمودي را همان الگويي بدانيم که نظام اِسناد بر اساس آن به سنت اسلامي انتقال يافت. پس از آن‌که اصل توثيق متن روايت از طريق ذکر اِسناد و سلسلة راويان تثبيت شد، برخي مشابهت‌هاي ظاهري تطور و تکامل پيدا کرد. از سوي ديگر، اين امر کاملاً طبيعي بود که در جريان تطور و تکامل نظام اِسناد اسلامي، برخي اوصاف و احوال خاص اين نظام پديد آيد. با اين همه، برخي تعابير و اصطلاحات در دست است که نمي‌توانسته‌اند در آن زمان، يک‌باره و ارتکازاً، جعل شده باشند؛ مثلاً به‌کارگيري «شهد» و مشتقات آن در اصطلاحات اِسناد،[٥] کاربرد «هيعيد» در متون سنت يهودي را به ‌خاطر مي‌آورد. نمونه‌هاي فراواني از اين امر در رسالة «عِدُيوت» هست که بر همين اساس «شواهد» (testimonies) ناميده شده‌اند. بي هيچ ترديد، اصطلاح حديثِ مسلسل در اطلاق بر زنجيرة متصل راويان، برگرفته از شِلشيل شموعا[٦] است و واژة سِلسِلة با شَلشِلِتِ عبري در ترکيباتي چون شَلشِلِت يُحَسِن و شَلشِلِت ها ـ ‌أبُت[٧] مطابقت دارد. باب به معناي فصل و بخش ـ که پيش‌تر فرانکل[٨]


[١]. Edward Sachau, “Das Berliner Fragment des Mūsā ibn Ukba. Ein Beitrag zur Kenntniss der ältesten arabischen Geschichtsliteratur,” Sitzungsberichte der Königlichen Preussischen Akademie der Wissenschaften zu Berlin, ١٩٠٤, no. ٩, ٤٤٥-٧٠.

از سوي ديگر، وهب بن مُنَبِّه در مخطوط بازمانده از وي در هايدلبرگ، هيچ‌گاه به رجال و سند خود اشاره نمي‌کند. ر.ك:

C.H. Becker, Papyri Schott-Reinhardt (Heidelberg, ١٩٠٦), I, ٨-٩

[٢]. Ignaz Goldziher, “Neue Materialien,” ٤٧٤; cf. also my “Zur Muḥammadlegende,” Der Islam, ٥ (١٩١٤), ٤٤.

تمام ارجاعاتي که در پانويس ١٤ (در بالا) بدان اشاره شد، به زُهري ختم مي‌شوند.

[٣]. Aloys Sprenger, Das Leben und die Lehre des Mohammad (Berlin, ١٨٦٩), I, ٣٣٩-٤٠.

[٤]. مثلاً ر.ك: المغازی تصحيح و ترجمه: ولهاوزن (Wellhausen)، نمايه، ذيل عروة [٤٦٣]؛ کتاب الطبقات الکبير، ابن‌سعد، تصحيح: ادوارد زاخاو (Eduard Sachau) و ديگران (لايدن، ١٩٠٤ـ١٩٤٠)، [ج ٣، جزء ٢، ص٣١]. واقدي فهرستي از راوياني به‌دست مي‌دهد که بايد از جمله مشايخ و منابع عروة باشند.

[٥].تاريخ الرسل والملوک، الطبري، تصحيح: م. ي. دخويه (M.J. de Goeje) و ديگران (لايدن، ١٨٧٩ـ١٩٠١، ج١، ص١١٨٠، ١٢٨٤، ١٦٣٣ـ١٦٣٤، ١٧٧٠)؛ سیرة رسول الله، ج١، جزء ٢، ص٧٥٤؛ المغازی، تصحيح و ترجمه: ولهاوزن (Wellhausen)، ص٢٦٣؛ قس با کايتاني در زير:

Leone Caetani, Annali, I, ٣٠-٣١ §١٣ (Introduzione) II, index, s.v. ‘Urwa.

[٦]. Leone Caetani, Annali, I, ٣٠ §١٠ (Introduzione).

[٧]. Ignaz Goldziher, “Kämpfe um die Stellung des Hadīt Im Islam”, ZDMG ٦١ (١٩٠٧), ٨٦٤.

[٨]. همان، ص٨٦٥.