علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٨٩ - قدمت و خاستگاه اِسناد
حدّثني الثّقة[١] را به كار ميبرد و احمد بن حنبل از اينکه منابعش را با تعابيري چون رجلٌ من المهاجرين، رجلٌ لم يُسَمَّ يا رجالٌ يتحدّثون[٢] نام برد، تحاشي ندارد. به علاوه، برخلاف تصور کايتاني، استفاده از اِسناد گروهي كه در آن، اسامي همه راويان كه قصة در اصل واحدي را نقل كردهاند، در آغاز داستان قرار داده شده است، ويژگي سبك ابناسحاق نيست. نمونههاي اين امر را هم در صحيح البخاري[٣] و هم در مُسند أحمد بن حنبل[٤] ميبينيم. همين وضعيت در باب ارجاع به منابع مکتوب نيز صادق است:[٥] نمونههاي چنين ارجاعي در صحيح البخاري و در مُسند أحمد بن حنبل آمده است.[٦]
درست است که ابناسحاق اِسناد را به كار ميبرد (و البته هرجا از آن استفاده ميکند، آن را اساساً به صورت معمول در جوامع حديثي معروف به کار ميبرد)، اما بايد به خاطر داشت که شمار خلاف قاعدهها و اشتباهات وي بسيار بيشتر [از مدوّنان کتب حديثي] است. با اين همه، ابناسحاق به هيچ وجه نخستين فردي نيست كه از اِسناد بهره ميبرد. بجز موسي بن عقبة[٧] (كه فقط کمي جوانتر از ابناسحاق است)، استاد ابناسحاق، يعني زُهري هم نيز با مقولة اِسناد آشنايي دارد. گلدتسيهر به اين نکته توجه داده است كه زُهري از اِسنادهاي گروهي استفاده ميكند.[٨] اين امر در موضوع بحث ما اهميتي ويژه دارد؛ زيرا بعيد است كه اِسنادهاي گروهي ساخته و رايج شوند، مگر آنکه پيش از آن براي مدتي اِسنادهاي فردي تداول يافته بوده باشند. ميتوان نتيجه گرفت تاريخ پيدايش اِسناد قديمتر از دوران زُهري است، اما دشوار ميتوان تعيين کرد که دقيقاً چه اندازه قديمتر. اين که آيا عروة بن زبير، از مهمترين مشايخ زُهري، اِسناد را به كار گرفته يا نه، سخت محل بحث و نظر است. شپرنگر کوشيده است تا اثبات کند كه اِسنادهاي منسوب به عروة بن زبير جعلي است،[٩] اما از اين نکته غفلت ورزيده كه فقراتي که وي مورد بررسي قرار داده است، به هيچ روي، تنها مواردي نيستند که در آنها اِسنادي به عروة نسبت داده شده است.[١٠] امروزه
[١] مقالة حاضر در اصل به زبان آلماني در مجلة Der Islam (سال هشتم، ١٩١٨، ص٣٩ـ٤٧) انتشار يافته و ترجمهاي انگليسي از آن در سال ٢٠٠٤ ميلادي در کتاب Hadith (ويراستة هارالد موتسکي، ص١٥١ـ١٥٨) منتشر شده است. مؤلف مقاله سه سال بعد از انتشار مقالة اصلي، در پاسخ به انتقادات شوالي در کتاب تاريخ قرآن، توضيحات تکميلي کوتاهی در مجلة Der Islam (سال يازدهم، ١٩٢١، ص١٦٤ـ١٦٥) درج کرده است که در ادامة متن کنوني ميآيد. گفتني است تکملة مقاله به قلم دکتر مژگان سرشار به فارسي ترجمه شده است.
[٢]* عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي؛ واحد علوم و تحقيقات.
[٣]. Cf. also the remarks of Henri Lammens, Le berceau de l’Islam (Rome, ١٩١٤), vii.
[٤]. Ignaz Goldziher, Muhammedanische Studien (Halle, ١٨٨٩-٩٠), II, ٢١٨.
[٥]. Josef Horovitz, “Aus den Bibliotheken von Kairo, Damascus und Konstantinopel (Arabische Handschriften geschichtlichen Inhalts),” MSOS ١٠ (١٩٠٧), ١٤-١٥.
[٦]. E.g. by Lammens, Le berceau de l’Islam, vii, n. ١.
[٧]. Ibn Hishām, Sīrat Rasūl Allāh, ed. Ferdinand Wüstenfeld (Göttingen, ١٨٥٨-٦٠), I.١, ٤, ٥-١١.
سيرة رسول الله، ابنهشام، تصحيح: فرديناند وُستنفِلد (گوتينگن، ١٨٥٨ـ١٨٦٠)، ج١، جزء١، ص٤، ٥ ـ١١.
[٨]. با عباراتي نظير قالوا، ذُکروا، ذُکرَ لي، کما ذَکَرَ لي بعضُ أهلِ العلم، فيما يذکرون، فيما يزعُمون، زعموا، حدَّثني من أثِقُ به، حدّثني من لا أتّهم، حدّثني من شئت من رجال قومي.
[٩]. August Fischer, “Neue Auszüge aus ad-Dahabî und Ibn an-Nağğâr,” ZDMG ٤٤ (١٨٩٠), ٤٠١-٤٤.
[١٠]. مثلاً: سيرة رسول الله، ج١، جزء ١، ص١٠٨.