گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩

انسان در آنِ واحد این را آرزو می‌کند، آن را آرزو می‌کند،... که یکی از اسباب بدبختی یک فرد این است که آرزویش در یک چیز و دو چیز که قدرت و توانایی آن را دارد متمرکز نباشد. اگر انسان در دنیا آرزویش در یک کار یا دو کار یعنی در حدودی که توانایی وصول به آنها را دارد تمرکز داشته باشد او موفق می‌شود. اما اگر کسی آرزویش پخش باشد، مثلا فرض کنید دوست دارد که یک تاجر درجه اول باشد و در همان حال دوست دارد یک عالم خیلی عالم و درجه اول باشد. در یک مقیاس کوچکتر بگوییم: یک کسی مثلا آرزو دارد که زبان انگلیسی را بداند، به همان مقدار هم آرزو دارد زبان آلمانی را بداند، به همان مقدار هم آرزو دارد زبان عربی را بداند و... در علوم هم همین طور آرزو دارد؛ دو روز می‌رود دنبال این علم، دو روز دنبال آن علم؛ این فرد به هیچ جا نمی‌رسد. این، آرزوی پخش شده است، که مسلّم چیز بدی است.

طول آرزو

بعضی طول آرزویشان زیاد است، در این بُعد کشیده شده. همین جور می‌نشیند پیش خودش خیال می‌کند، می‌گوید فلان کار را می‌کنم[١] برای ده سال دیگر، برای ده سال بعد از آن فلان کار دیگر را می‌کنم؛ آرزو پشت سر آرزو؛ یعنی این جور فرض می‌کند که یک عمر طولانی دارد، که اگر عمرْ طولانی باشد درست است اما نقطه مقابل آن این است که عمر انسان این قدر ادامه پیدا نکند. اگر ادامه پیدا نکند، برای انسان خسران در خسران است.

داستانی را سعدی در گلستان نقل می‌کند که من تاجر حریصی را نصیحت و موعظه کردم که تا کی این مقدار تو حرص دنیا را می‌زنی؟


[١] . البته اینها همه آرزوهای شخصی است.