تفسیر و مفسران - معرفت، محمدهادی - الصفحة ٣٥٥ - عناصر بنیادین مکتب عرفان
٦. راز و رمز
عرفان و تصوف، در تمامی ادوار و در میان همه اقوام، از دیر زمان با مسأله «باطن» و «تعالیم باطنی» و «اسرار و رموز» سر و کار داشته است و همین تعالیم باطنی و اسرار نهانی، آنان را به انتخاب مجامع اختصاصی و تشکیلات گروهی و دستههای خاص وا داشته و از همراه بودن با انبوه جامعه باز داشته است؛ مبادا اسرار و رموز مکتب و طریقت در اختیار بیگانگانی قرار گیرد که شایستگی دریافت آنها را ندارند.
در مکتب عرفان، حفظ اسرار از واجبات طریقت است و افشای اسرار، به منزله کفر و ارتداد و موجب تنبیه و مجازات است.
عین القضات میگوید: «بیشتر سبب هلاک عاشق در این راه، از افشای سر معشوق است؛ زیرا در عالم طریقت، «افشاء سرّ الربوبیّة کفر». [١]
مولوی میگوید:
«بر لبش قفل است و بر دل رازها لب خموش و دل، پر از آوازها
عارفان که جام حق نوشیدهاند رازها دانسته و پوشیدهاند
هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند»
حافظ درباره به دار آویخته شدن منصور حلاج میگوید:
«گفت آن یار، کزو گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد»
لاهیجی میگوید: «چون فهم اسرار حقیقت، در غایت صعوبت است و بی مخالفت نفس و هوی و تصفیه و تجلیه و سلوک راه، به ارشاد شیخ کامل راه دان راه بین، میسّر نیست و اکثر، آن است که ناگاه عارفی صاحب مکاشفه و مشاهده، افشای بعضی از اسرار و حقایق امور فرماید، ظاهربینان، زبان به طعن و انکار درباره وی دراز کنند و از این سبب فرمود:
یکی گوهر بر آورد و هدف شد یکی بگذاشت آن، نزد صدف شد
یعنی جماعتی از غوّاصان بحر حقیقت، گوهر اسرار و معانی [را] از اصداف احکام ظواهر بر آوردند و افشا و اظهار آن اسرار نمودند و از این سبب، هدف تیر طعن و ملامت خلایق گشتند و از نادانی که خلقان را بود، آن کاملان را منسوب به
[١] رساله «لوایح» ص ٧٦. ر. ک: عرفان نظری، ص ٥٤.