تفسیر و مفسران - معرفت، محمدهادی - الصفحة ٣٦١ - شریعت و طریقت
شریعت و طریقت
اشارت شد که عارفان حقیقی و سالکان وارسته راه حقیقت، طریقت را در متن شریعت یافته، بلکه عین آن دانستهاند و برای رسیدن به کمال انسانی، همان راه شریعت را با تمامی دستورها و احکام آن برگزیدهاند و آن را یگانه راه وصول به حق و حقیقت شمردهاند.
از «مبتدعات» گروه «متصوّفه» این است که طریقت را جدا از شریعت شناخته و شریعت را «قشر» و طریقت را «لبّ» [١] دانستهاند. احکام و تکالیف ظاهری شرع را تمهیدی برای رسیدن به باطن امر گرفتهاند و از نظر آنان، هر گاه پویندگان راه حقیقت به سر حدّ کمال رسیدند، احکام شریعت- که پوسته حقیقتند- رها میشود و به احکام باطن و مغز، مکلف میشوند. به زعم این گروه، اینان محوشدگان جمال حقند که از هر گونه تکلیف ظاهری مبرّا گردیدهاند.
شبستری میگوید:
«شریعت پوست، مغز آمد حقیقت^ میان این و آن باشد طریقت خلل در راه سالک نقص مغز است^ چو مغزش پخته شد، بیپوست نغز است» در اینجا، عبارتهایی را از مقدمه قیصری- در این خصوص- میآوریم:
١. ظاهر و باطن شریعت
«و لمّا کان للکتاب ظهر و بطن و حدّ و مطلع ... و ظهره ما یفهم من ألفاظه بسبق الذهن إلیه و بطنه المفهومات اللازمة ... و حدّه ما ینتهی إلیه غایة إدراک الفهوم و العقول، و مطلعه ما یدرک منه علی سبیل الکشف و الشهود، من الأسرار الإلهیة و الإشارات الربانیّة ... و المفهوم الأول الذی هو الظهر للعوام، و المفهومات اللازمة له للخواص ... و الحدّ للکاملین منهم و المطلع لخلاصة أخصّ الخواص کأکابر الأولیاء ... و کذلک التقسیمات فی الأحادیث القدسیّة، و الکلمات النبویة ...؛ قرآن، «ظهر» و «بطن» و «حدّ» و «مطّلع» دارد ... مقصود از «ظهر»، معنا و
[١] قشر: پوسته. لبّ: مغز. صوفیّه طریقت را، راه رسیدن به مغز و حقیقت شریعت دانستهاند؛ لذا سالک، آنگاه که به منزل مقصود رسید، پوسته (شریعت) و احکام آن را رها میکند؛ چنانچه در گفته شبستری آمد.